تبليغاتX
زنانه
توقیف رسانه ها و دردی که مال مردم نیست

بالاخره کاسه صبر دولت احمدی نژاد در برخورد با رسانه ها لبریز شد و تیغ در لفافه پیچیده ی "مهروزی" پیچیده اش را بیرون کشید.

دولتی که با پیشه ی اندکی صبوری و سیاستی شگفت بی آنکه هزینه های گزاف

توقیف رسانه ها را دهد؛آنچنان فضای اختناقی ایجاد کرده بود که اساسا بود و نبود رسانه ها به هیچ می مانست.

دولتی صبور در قیاس با دولت پیش که توقیف فله ای نشریات را در کارنامه خود داشت،‌پیش از این تنها یک توقیف داشت و آن روزنامه ارگان خود "ایران" بود.

همزمان با توقیف روزنامه شرق خبر توقیف ماهنامه تحلیلی "نامه" نیز انتشار یافت. "نامه" البته یک هفته پیش از شرق زخم مهرورزانه را خورده بود و صدایش در نیامده بود به امید مرحمی. مرحم قرار بود توضیح این باشد که شعر غزل بانوی ایران که 7 ماه پیش انتشار یافته بود، ترک سوار انقلاب را به سخره نگرفته، یا این شعر گزینه ای بود در آخرین لحظه از کتابی که یکسال پیش از آن با مجوز اداره ارشاد چاپ شد و ... .

خب! چشم تیزبینی که از میان کوهی از گوناگونی مطالب تئوریک در صفحاتی که میان نواندیشان دینی، زنان، دانشجویان، کارگران و ... تقسیم شده بود یکی همین شعر را یافته ؛ مرحمی هم نمی بایست به آستین داشته باشد.

توقیف شرق هم به بهانه ای چنین بود.یکی مهره شطرنج الاغ با هاله ای از نور گرداگرد سرش.جالب اینکه خبر هاله ی نور احمدی نژاد خیلی پیش از اینها تکذیب شده بود.حالا چرا به خود می گیرند هر شوخی هاله دار و هولوکاست دار و نفت سر سفره دار و ... را بماند.

دو نشریه دیگر در همان جلسه کمسیون نظارت بر مطبوعات داخلی به خاموشی رفت.

 

سر تحلیل و توضیح و این دو نشریه ندارم که کار من هم نیست.

فقط از نامه این را می دانم که گردانندگان اش را می توان به جد دموکرات ترین و بازترین شورایی دانست که طی این سال ها در فضای پر آشوب و انحصار مطبوعات گام نهادند. با وجود تمامی فشارهایی که لاجرم از طیف وسیعی از ملی مذهبی ها بر روی خود حس می کردند، اما تریبون تنها یک جریان خاص نشدند.آنها صفحات اندک خود را با عده ی زیادی سهیم شدند که مدت هاست دست شان از هر رسانه ی مکتوبی کوتاه است.( که کوتاه تر هم شد)

قصه شرق هم همان قصه تکراری رسانه هایی است که  با تاکید بر لیبرالیسم ویژه خود دریغ نکردند از بریدن دست های روشنفکران و دگراندیشانی که امروز تنها فضای نفس کشیدن شان فضای پر چالش مجازی است.سانسور و تنظیم های نه چندان عادلانه خبرهایی که بوی چپ می داد نرم پذیرفته شده ای بود در این روزنامه.

با تمام اینا هر چه بود شرق 3 سال تنها دونده ی میدانی بود که عرق اش روی پیشخوان روزنامه فروشی ها از شرمندگی می چکد.

با تمام اینها صادقانه می گویم که روز توقیف "شرق" و "نامه" بیش از همه برای این روزنامه از هم پاشیدم. چون با تمام نقدهایی که از هر سو به این روزنامه وارد است ، به هر حال رقیب ما نیز محسوب نمی شد.چون تنها دونده این میدان بود و یکی دو رقیب اصلی اش یعنی " اعتماد ملی" و "آینده نو" هم با فاصله نجومی خود ربطی به مای دست کوتاه از رسانه ندارد.به عبارتی میدان، میدانٍ آقایان هاشمی، کروبی و خاتمی بود با عباهای زیر بغل زده خود. پس اصل رقابت کاملا منتفی است.

با توقیف "شرق" تراژدی شغل شریف خبرنگاران و روزنامه نگاران هم تکرار می شود.نمی گویم "نامه" چون ماهنامه بود و مامنی برای روزنامه نگارن شغل دومی و سومی.حدود 180 روزنامه نگار همزمان با توقیف بیکار شدند.تکرار همان فاجعه ای که مکرر شدن، زهر تلخ آن را گرفته است.

به هر حال امروز چشم روی دکه تهی و بی مایه روزنامه فروشی ها چرخید و دست نرفت به ردیف روزنامه هایی که "کیهان" و "اطلاعات" و "رسالت" در ردیف های آن نیشخند می زدند.

اما این توقیف "امنیت ملی" ای کادر کوچکی بود از جریانی که خیلی پیش از این موزیانه و آرام وارد رسانه ها شد.رسانه چه در دوران مدعیان رکن چهارم و چه در دولتی که از اساس کسی توقع فهم رسانه ازآن نداشت و چه حتی خیلی پیش از اینها( جز در مقطع کوتاهی پس از انقلاب) در این سرزمین قلم کش به راحتی نفس نکشیده و بیمار کمایی دائم فضای سیاسی است.اما فضای کنونی به زعم من فضای بی نظیر و تجربه ای است. نگاهی به آرشیو حتی 8 ماه گذشته رسانه های رسمی و مقایسه آن با امروز دامنه سانسور را به خوبی نشان می دهد.

اخبار به طرز فجیعی فلج شده اند. اخباری که هیچ گاه به معنای کلمه خبر شدن را تجربه نکرده بودند امروز گلوی باریک شان هم تا نیمه بریده است.خبرگزاری های رسمی داخل کشور مثل ایسنا طی 2 ماه گذشته سیر نزولی خود را آنچنان بی صدا اما سریع طی کرد که خبرهایی چون طرح تفکیک زباله ساعت ها در صفحه یک آن باقی می ماند.سایت ها و مراکز اطلاع رسانی دیگر هم با اینکه همگی با نخی نامرئی به یکی از مراکز مهم و کلیدی دولتی وصل می شوند همچنین. آش رسانه های خبری امروز به قدری شور شده است که خبرگزاری محجور جمهوری اسلامی ایران "ایرنا" جسورترین رسانه مجازی است.

محدودیت هوا برای نفس تازه کردن خبر تا جایی پیش رفته است که سایت فیلتر شده بی بی سی هم با پررنگ کردن محافظه کاری های سبک انگلیسی خود، همچنان با سد فیلتر روبروست.

بی بی سی فارسی با کوتاه آمدن خود از مسند رسانه ی برتر مدتی است گزارش های خود را با تکرار نام منابع رسمی تنظیم می کند؛ گیرم که همچنان اخطار زرد رنگ تشخیص انتخاب دیگران در وزارت مخابرات مخاطبان این سایت را نیز دست به دامن فیلتر شکن ها می کند.

می خواهم از جریان روز توقیف ها یا اختناق ماهرانه و کشنده حاکمیت در فضای رسانه پا بیرون کشم.میخواهم بگویم اگر این دولت همراه با صبری که به خرج داد کمی هم عقل به کار می بست لازم نبود نام خود را کنار نام خاتمی به عنوان دولت سلاخ مطبوعات ثبت کند.( بحث توقیف چندان به دولت ها مربوط نیست و غرض مقطع زمانی است ورنه شمشیر قلم کش در آستین دیگری است)

اگر در زمان اصلاحات شاهد موج توقیف ها و انتشارها (در همه حوزه ها از موسیقی تا فیلم و کتاب) بودیم؛ این یک دلیل عمده داشت و آن آشتی مردم با مطبوعات  و قلم بود.روزنامه های زنجیره ای ریش سفیدان تازه نفس این آشتی بودند و مطالبات انباشته شده سیاسی مردم به حدی بود که حتی اگر صدای شکم گرسنه خود را هم در میان سطور پر دموکراسی و شعار آزادی نمی یافتند، اما می توانستند به همان طعنه های "سید ابراهیم نبوی" هم دلخوش کنند و همین یکی کافی بود تا خانه های زیادی که حتی نمی خواستند از کیهان برای پاک کردن شیشه های خود استفاده کنند؛ رنگ روزنامه را به خود ببینند.

اگر کمی عقل در چنته بود شاید یک گوشمالی کوچک کفاف حکایت می کرد. گوشمالی که پیش از این هم "شرق" به مثابه کودکی حرف شنو بر آن گردن نهاده بود.هر چند داستان سوسک ترک زبان و قورباغه فارس و خر هاله به سر دادگاه مطبوعات را به زودی تبدیل به  دادگاه ویژه حیات وحش خواهد کرد ( و کنار کشیدن مرتضوی هم شاید به همین خاطر باشد که این دادگاه دیگر در شان آنهمه اقتدار نیست و احتمال شلیک های خنده در آن وجود دارد) اما بدون این مضحکه هم اتفاقی نمی افتاد.

حالا هر چند "امنیت ملی" با روند پرونده هسته ای نبض نظام را بند خود کرده است (و شاید این مصداق قابل توجیهی برای توقیف شرق و نامه هم باشد) اما کل پرونده هسته ای و بعد از آن جز کوچکی از این کل در یکی از صفحات یک روزنامه آن هم با وجود اینهمه فیلتر های رس کش چه تاثیری می تواند در افکار عمومی بگذارد؟ آن هم روزنامه ای که خود و اربابان اش امروز با میلیون ها ایرانی فاصله کیلومتری دارند.

ملیون ها ایرانی امروز بدون رسانه دارند زندگی می کنند. بدون اینکه حرف های خود را در هیچ کجا بخوانند یا حتی تنها یکی دو خبر که بتوانند به همزادپنداری به آن دلخوش کنند.

خط قرمزهای اولیه مسلم برای بلک لیست رسانه ها دقیقا "مردم" را نشانه گرفته است. یعنی امروز مردم و خواست آنها امروز پررنگ ترین خط قرمز حاکمیت است. یادم هست فکسی از سازمان امنیت ملی که اواخر سال گذشته به رسانه ها ارسال شده بود و بارها تاکید کرده بود مردم ... را ندانند مردم ...را احساس نکند و .... . خط قرمز ها مطالبات مردمی را نشانه رفته است که اصلا نمی دانند و البته برایشان مهم هم نیست که بدانند انرژی هسته ای چه نوع انرژی است.

تولیدگنندگان اخبار نیز نیک می دانند که چیزهایی که می نویسند تنها خوانندگان مشخصی دارد و هیچ شهروند عادی که سمتی سیاسی یا شغل و منافعی مرتبط با این خبرها نداشته باشد مخاطب آن نیست.

مردم در نهایت فاصله با سوسک ها و الاغ ها درد خود را در جای دیگری جز این رسانه های عقیم می جویند.

تاکسی های ایران شهره اند به خانه ی گلایه ها. بحث هایی که در قالب سیاسی است مسخره می شوند اما درد مردمی است و قالب لاجرم سیاسی. حرف های این تاکسی ها را من یکی دوست دارم جدی بگیرم.

سال هاست بیداد گرانی را در همین تاکسی ها می شنوم.سال هاست دردهایی را می شنوم که گاه گوینده آن از شرم و سنگینی فقر به دیگری نسبت می دهد و می نالد. سال هاست دربدرهای شهرستان را می بینم و می شنوم به جستجوی همصحبتی لااقل به گفتن درمانی که قرار نبود تا این حد گران و گزاف باشد. سال هاست جوانی کنار دستم نشست که یا نشئه بود و یا خمار. سال هاست دختری در همین تاکسی ها کنار دستم می نشیند که همان جا به نجوایی دلبرانه تن خود را قیمت می گذاشته با کسی که پشت خط بود.

و تمام این سال ها  و ماه ها، تمام اش را قسم می خورم یک بار کسی توی این تاکسی نگفت :"انرژی هسته ای حق مسلم من است. خودم توی روزنامه این را خوانده ام".

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 15:50 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید