روزهای شوم زودتر از همیشه شروع می شوند. دیرتر تمام. از بیست و چهار ساعت خیلی بیشتر است. خواب بد دیده بودم. پنج صبح زدم بیرون هشت برگشتم خانه. باید مدارک ام را جمع می کردم. همه مدارک هویت ام را. باید ثابت می کردم که هستم. که وجود دارم. اصل کاری گم شده بود. گشتم. داشت دیر می شد. لای یک کتاب کهنه بود. یک کتاب مسروقه ی شعر با دست خط تو ... روزی کبوترهایمان .... اصل کاری پیدا شد. برادر گم شد. تنم خسته بود از استرس این روز کش دار. دراز شدم روی تخت شلوغ این روز شلوغ. قرص ها داشتند اثر می کردند، گرم می شدم. و تو رفته بودی و من یخ زدم.
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:46 توسط الناز انصاری
|