دو سال پیش در همین روزهای گرم مغز بیدارترین زنان این سرزمین را ننگ قانونی که باید تغییر می کرد به آتش می کشید. از آن روز تا به حال تعداد زیادی از این زنان طعم باتوم، فحاشی و رکیک ترین توهین ها، زندان و ازادی های مشروط به میلیاردها ریال را چشیده اند.
زنان آبستن حرکت بزرگی بودند که در سال های حزب زده انقلاب، سهم خواهی از قدرت احزاب بعد از انقلاب، سال های خفقان جنگ و سازندگی و حتی اصلاحات نباید شکم های برآمده شان را نشان می دادند. جنین آنها همیشه درجه چندم بود. هیچوقت "الویت" نداشت.
حالا این جنین دو سال است دارد سعی می کند مسیر زخم خورده رحم جنبش را بپیماید. سر زا که نمی شود گفت الویت نداری، فعلن نزا. دارد می آید. از سر اتفاق بود یا توطئه ی انگلیسی های چشم چپ دایی جان که این آبستنی چند دهه ای باید همزمان با تولد رئیس جمهور پایان می یافت؟
جنین کوچک دنیا می آید تا بگوید این جنبش زایا است و بالغ برای زاییدن بچه های بزرگ تر. از اول گفت کف مطالبات، گفت حداقل خواست، حداقل تر از اینکه قانون هزار و چهارصد ساله را تغییر دهید لطفن. نه بمب می گذارد، نه چشمی به قدرت دارد، نه می خواهد شما نباشید و برافتید.
... و حالا لایحه حمایت از مردان ثروتمند خانواده راهی صحن علنی می شود. سایه جنگ بالای سرمان است. صدای گرانی از گلوی کودکان و دست های کارگران به گوش می رسد حالا همه چیز را رها می کنند و می چسبند به لایحه ای که نه فقط همان لایه پیشرو که جیغ زنان مذهبی و سیاسی خودی را هم درآورده. تروج چند زنی برای مردان پولدار (که البته با فساد اداری احتمالن هر مردی در رویی برای اجازه چند همسری پیدا می کند). مهریه بگیرند از عروسی که هیچ دست آویزی برای رهایی از قوانین نابرابر خانواده ندارد. اینجا دیگر فتوای مراجع هم مهم نیست. مراجع لابد بروند کشک سابی خودشان. ما که جای خود.
چه دلیلی دارد این تغییر قانون توسط دولتی که سرکوبگری را تا زیرین ترین لایه های جامعه پیش برده است. هدف آیا این جنین زاده نشده نیست؟ آیا رحم ما زنان می تواند این جنین را زنده نگه دارد. باز تاب باتوم ها و زندان ها را خواهد آورد؟ این دست ها چه اصراری به بریدن بند ناف جنین مان دارند؟