چوب خط بزرگ ترین امید جهان است، اگر جای حوا باشی. هر خط سال روز میلادت می شودوقتی حوا باشی. هر خط یک سال و حالا حوای نازنین زمین دارد جزای میوه ممنوعه اش را به خط ردیف می کند روی دیواری که به میلیون میلیون خط زخم خورده.
مریم! سلام مرا با همه دلتنگی هایم، حسدهایم و شرمساری ام از آن جدل بی بها بشنو.
اگر دلخور نشوی بگویم که اصلا دلم برایت نمی سوزد. می دانم به هر چوب خط چقدر مصمم می شوی. می دانم این زنها با همه دردهایشان، دیوانه گی هاشان، خشونت هاشان، حس و نیاز توامان مرگ و زیست شان، نمی ترسانندت. می دانم آنجا جایی از روح ات دارد قد می کشد که به هیچ آبی جز آب کافور خورده زندان قد نمی کشد.
حوای ممنوعه چین! "شقایق" را اگر دیدی برایش فروغ بخوان. آنچنان مست اش می کند که بگوید چطور پدرش پشت در خانه می گذاشت اش تا مشتری ببرد. دخترک چموشی اگر دیدی با چشم های لوچ که مثل بهروز وثوقی حرف می زند، دستی به شانه اش بکوب بگو: مخلصیم داداش! همین کفایت می کند تا بگوید چطور از دست پدری که با او می خوابید بلوغ خود را در پارچه ای که سفت به سینه می بست پنهان کرد. زنانگی اش را کشت و در سوگ زنی که نیست به خنده بگوید:آخرش فهمیدیم باباهه بچه بازه. لوندی پریسا در سادگی اجباری صورت زنان داد می زند. زیاد دعوا می کند، هر روز خودزنی می کند، فحش هایش زمین و آسمان را بی نصیب نمی گذارد... روزها نبین اش ولی شب گوش ات روی تخت اش پهن کند. آرام حرفم می زند و مادر می شود برای یک عکس. بعد هق هق اش را می خورد. دخترش را وقتی کشت که باید سرکار می رفت و می خواست دخترش نبیند. تریاک برای معده دوساله بچه زیاد بود.
اگر دلت گرفت برو پیش بتول. گروه سه نفره شان به بمب گذارها معرف است. دلتنگی ات را با دست هایش خشک می کند. مینو را هم ببوس. موهایش را همانجا سفید کرده. مینو برایت از شب هایی می گوید که با نام کسی تمام و صبح با پیکر آویزان زنی از چوبه دار شروع می شد.
مهربان! خط بزن روی دیوار کوچک ترین زندان جهان. زندانی ها که کوچک ترین ها برای بزرگ ترین ها ساخته اند. حالا فقط تو بزرگی همه آن زنان را می فهمی.
می دانم وقتی برگردی، وقتی پایت پشت در باشد، دست ات را برای چیدن بزرگ ترین سیب زمین بلند خواهی کرد. لب های ما و پشت دیواری ها روی آن سیب جا می شود ... همه ما حوا می شویم.