تبليغاتX
زنانه
طعم قهوه ای یک کتاب

کافه پیانو رو خریدم نه به خاطر کافه بودن اش، نه به خاطر صدرنشینی اش تو فروشگاه دل و دین بر نشرچشمه. خریدم اش چون مرض تحقیر ادبیات سانسوری داخلی گرفتم. مدت هاست دل ام نمی آد وقت بزارم واسه نوحه خونی، دهاتی بازی و ژانرهای مختلف و دوباره قی شده "ر.اعتمادی". هر چقدر رمان و داستان ترجمه و فارسی در تبعید بهم می چسبه حال ام رو این داستان های بی سر و ته فارسی خراب می کنه. بیشترشون رد کهنه و زردی روشون دارن که بوی فاضلاب می ده. این رد سانسوریه که تو مغز نویسنده مونده و خودش رو ریخته رو کتاب. اگر هم قرار نباشه نویسنده رو گه دولت آبادی و درویشان اسکی کنه حتما رفته سر کپی مخفی از گلشیری و سپانلو و از اون بدتر افه پست مدرنی که هر چه قدر بگم کم گفتم از اینکه چه حال خرابی بهم دست می ده از خوندن این تیپ شاهکارهای ادبی.

خلاصه بعد از "ها کردن" که خوب بود، اما نه به یاد ماندنی "کافه پیانو" رو خوندم. هم خوشم اومد هم یادم می مونه. خوشم اومد چون اون رد سانسور رو پانسمان کرده تا ببینی اش، بی ادعاست و خودخواهی راوی چیزی واسه پنهون کردن نمی ذاره. معلوم بود از این کارهای خوره ایه. یعنی نویسنده مدت مدیدی مخ اش رو درگیر کتاب کرده و بعد نشسته به نوشتن. چون این رو هم می شه از اول تشخیص داد می شه از یه سری عیب و ایرادهاش گذشت. مثلا از چند فصل آخرش که برعکس اون یکی ها خیلی کش اومده و تصنعی شده. آدم ها (حتی نویسنده) همون آدم راحت و روون نیست، یا زن چادر به سر معصوم و نماز خون اش اون زن واقعی نیست که از اول تصویر شده بود.

نقد فمنیستی کتاب چندان جالب نیست، چون دوروبر نویسنده سه زن وجود دارن که از ترکیب هر سه شون یه زن کامل درنمی آد. خوبی های زن های داستان هم فقط با ملاک علاقه های شخصی "کافی من" سنجیده شده. طنز ظریف، دیالوگ های هوشمندانه و زبان نو و روون داستان  و سادگی اش (چون هیچ گیری نداره که ذهن رو درگیر کنه. حتی به موضوع اصلی طلاق همسر هم خیلی ساده نگاه شده)،  کتاب کافه پیانو رو خوندنی کرده.

بی ربط: امروز رفتم یه کهنه فروشی و یه کتاب خریدم خدا تومن. یارو میگفت نایابه خانم گیر نمی آد و من انقدر خندیده بودم که خجالت کشیدم. شاید وقتی خوندم اش یه چیزی درباره اش بنویسم که شما هم استفاده کنید. اسم کتاب اینه: روش شوهرداری در اسلام.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 22:57 توسط الناز انصاری |

چشم تان روشن برادران

چند سال پیش آماری دیدم درباره میزان سرمایه گذرای بزرگ ترین کمپانی ها در قاچاق زنان و پورنوگرافی. از آن آمار کارخانه "جنرال موتورز آمریکا" یادم مانده که بخش عمده ای از سود خود را از بازار پورن به دست می آورد. همان روزها خبرگزاری توقیف شده "سینا" خبری را منتشر کرد که از قاچاق و فروش زنان ایرانی در کشورهای عربی همسایه پرده برمی داشت. حراج دختران باکره سیلی محکمی به غیرت مردانه مردم زد. جمهوری اسلامی هیچ وقت نتوانست ننگ این نشت خبری را بشوید. خبرگزاری به خاطره ها پیوست و منبع خبر که یک کاپیتان هواپیما بود برای همیشه خاموش شد. اما طنین خبر هنوز در فضا مانده است.

از آن زمان سال ها گذشته است. هیچ دلیلی پیدا نمی شود که با استناد به آن بتوان احتمال قاچاق زنان ایرانی را نادیده گرفت. جوان ترین کشور جهان، فساد عیان  دولت ها، ثروت های باد آورده، موعظان اخلاقی که خود در بی اخلاقی غرق شده اند، ... دلیلی ندارد از این بازار پر سود چشم ببندند، مردانی که 30 سال است از مانتوی تنگ و یک وجب موی زنان شیون می کنند. اما هر چه بود عیان نبود تا حال.

 چند تلویزیون پرنوی عربی که با نشان دادن عکس ها و شماره تلفن هایی زنان تحت سلطه خود را به فروش می رساند، چند وقتی است امکان ارتباط با زنان ایرانی را نیز به مجموعه پر و پیمان خود اضافه کرده است. در مقابل شماره تلفن ها معمولا پرچم ملیت زنان را نیز می گذارند. ترکیه، عربستان و روسیه معمولا پای ثابت پرچم هاست اما اولین باری بود پرچم ایران را در پس زمینه زنان عریان می دیدم. البته گویا صاحبان این تله ها هم احتمال این سوتفاهم و تردید را داده اند که دقیقا سمبل "الله" وسط پرچم را برای نمایش انتخاب کرده اند که جای هیچ شبهه ای نماند که شما با گرفتن یک شماره می توانید به عشوه گری های یک زن فارسی زبان تن بیاسایید. به قدری شوکه بودم که کشور صاحب کد را از مخابرات پرسیدم. شماره کشور استونی بود. این تلفن ها بسیار گران است و حتی بدون در نظر گرفتن آن هر کار کردم دلم نیامد که یک بار این شماره را بگیرم و صدای یکی از خواهرانم را بشنوم.

جایی در جهان را می شناسید که پورنو در آن بدون حمایت باندهای قدرت سیاسی و سرمایه پا گرفته باشد؟

همه چیز باید جریان عادی خود را طی کند. خفه می شم تا جریان عادی باشد. آنقدر خفه ایم که فرمان قتل دسته جمعی  مان هم علنا اعلام شود.  ما که خفه ایم. شما که پشت تریبون هستید چه؟ برادران شما چرا نمی گویید خواهران ما در کشور استونی چه می کنند. در عمارات چه می کنند. آنها را هم فمنیست ها قاچاق می کنند؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 11:21 توسط الناز انصاری |

جنینی در آستانه تولد یا سقط اجباری

دو سال پیش در همین روزهای گرم مغز بیدارترین زنان این سرزمین را ننگ قانونی که باید تغییر می کرد به آتش می کشید. از آن روز تا به حال تعداد زیادی از این زنان طعم باتوم، فحاشی و رکیک ترین توهین ها، زندان و ازادی های مشروط به میلیاردها ریال را چشیده اند.

زنان آبستن حرکت بزرگی بودند که در سال های حزب زده انقلاب، سهم خواهی از قدرت احزاب بعد از انقلاب، سال های خفقان جنگ و سازندگی و حتی اصلاحات نباید شکم های برآمده شان را نشان می دادند. جنین آنها همیشه درجه چندم بود. هیچوقت "الویت" نداشت.

حالا این جنین دو سال است دارد سعی می کند مسیر زخم خورده رحم جنبش را بپیماید. سر زا که نمی شود گفت الویت نداری، فعلن نزا. دارد می آید. از سر اتفاق بود یا توطئه ی انگلیسی های چشم چپ دایی جان  که این آبستنی چند دهه ای باید همزمان با تولد رئیس جمهور پایان می یافت؟

جنین کوچک دنیا می آید تا بگوید این جنبش زایا است و بالغ برای زاییدن بچه های بزرگ تر. از اول گفت کف مطالبات، گفت حداقل خواست، حداقل تر از اینکه قانون هزار و چهارصد ساله را تغییر دهید لطفن. نه بمب می گذارد، نه چشمی به قدرت دارد، نه می خواهد شما نباشید و برافتید. 

... و حالا لایحه حمایت از مردان ثروتمند خانواده راهی صحن علنی می شود. سایه جنگ بالای سرمان است. صدای گرانی از گلوی کودکان و دست های کارگران به گوش می رسد حالا همه چیز را رها می کنند و می چسبند به لایحه ای که نه فقط همان لایه پیشرو که جیغ زنان مذهبی و سیاسی خودی را هم درآورده. تروج چند زنی برای مردان پولدار (که البته با فساد اداری احتمالن هر مردی در رویی برای اجازه چند همسری پیدا می کند). مهریه بگیرند از عروسی که هیچ دست آویزی برای رهایی از قوانین نابرابر خانواده ندارد. اینجا دیگر فتوای مراجع هم مهم نیست. مراجع لابد بروند کشک سابی خودشان. ما که جای خود.

چه دلیلی دارد این تغییر قانون توسط دولتی که سرکوبگری را تا زیرین ترین لایه های جامعه پیش برده است. هدف آیا این جنین زاده نشده نیست؟ آیا رحم ما زنان می تواند این جنین را زنده نگه دارد. باز تاب باتوم ها و زندان ها را خواهد آورد؟ این دست ها چه اصراری به بریدن بند ناف جنین مان دارند؟

 برای اعلام مخافت خود با ترویج چند همسری با این ایمیل تماس گرفته بیانیه را دریافت و امضا کنید.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:19 توسط الناز انصاری |

آزادي كو

 

چند روز بي خبر بودم و همين كفايت مي كرد كه بگويم خوش خبرم. مي دانستم نيستم. خبرهاي بد بوي بدي دارند و بو را مي فهميدم. چنان از هم پاشيده بود در اين مدت روان عليل ام كه اين بي خبري گاه عمدي مي شد.

با دوست تازه رفته اي چت مي كنم. مي پرسد كسي آزاد نشده؟ چه كسي بايد آزاد مي شد؟ بهاره هدايت؟ محبوبه كرمي؟ فرزاد كمانگر ... نه خواهر كاش فقط نگران آزادي بوديم از زندان هاي كوچك اين زندان بزرگ. يعقوب مهرنهاد امروز اعدام شد.

انساني رفت/ انساني مرد/ آزادي كو. فريدون فروغي همين يكي را هم مي خواند بس بودمان براي اين روزها تلخ، سياه، پرسايه و اندوه.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:47 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید