تبليغاتX
زنانه
از امنیت بیزارم

فرموده اند طرح امنیت اجتماعی وارد فاز جدیداش می شود. قرار است شکار شده ها همزمان با بازداشت و ایستادن در قله های رفیع اتهام، آدم فروشی هم بکنند و آدرس آرایشگاه و بوتیک های ضدامنیت را لو دهند. قد مانتوها بلندتر می شود و همه چیز با وقاحت تمام ادامه دارد. وقاحت را به این دلیل استفاده کردم که سردار امنیت با زنانی که یک ماه بعد از بازداشت صیغه ای و محرم می شوند، با وثیقه 50 میلیونی آزاد و لابد  دو هفته بعد تبرئه می شود. چند کیلومتر آن سوتر در دانشگاه زنجان معاون دست نشانده دانشگاه ماه ها سرگرم شکار دختر جوان دانشجو بود و عریان در اتاق کارش مچ گیری می شود ... و معلوم نیست همین حالا کدام سینه چاک اخلاق اسلامی و امنیت ملی سرگرم هرزگی است و باز فریاد وا اسلاما و وا اخلاقای آقایان گوش هایمان را کر می کند.

باز فرموده اند که آمار تجاوز به عنف در ماه اخیر افزایش یافته و البته افزوده اند(زنان قربانی اولین قدم ها را برداشته اند).

می گویند طرح جدید برخورد و پیشگیری از جرم است. یعنی شما را در خیابان می گیرند چون شواهد تائید می کرده شما می روید مشروب بخورید. چون مثلا یک شاخه گل رز دست تان بوده یعنی می روید دیدن دوست پسرتان که البته صیغه هم نکرده اید نامحرم است.

حالا دیگر دیدن پلیس در خیابان از دیدن ماشین ها عادی تر است. همه شان مسلح هستند و برای خرید هویج هم که به خیابان می روی تا لحظه دیدن هویج در کیسه احساس می کنی برای خرید دینامیت بیرون بودی و خبر نداشتی. تا خودت را به بانک برسانی که قبض برق نیمه وصل و نیمه قطع را پرداخت کنی استرس سارق مسلح بانک را با خود می بری و با استرس دزد فراری به خانه باز می گردی. نشست در یک گالری؟ 200 نفر؟ حقوق زنان؟... ببخشید شما تو فیلم "خیالباف ها" بازی نکردید؟

این چه امنیتی است که اینهمه وحشت آور است. چرا باور نمی کنیم این حکومت نظامی را. این ترس عمومی را. آفتابه در گردن کسانی انداختند که یک از هزار این کثافت کاری ها را نکرده بودند. اگر از دیوار خانه ای بالا رفته بودند برای نان شب شان بود. معاون دانشگاه که نبودند اینان. اگر گردن کشی کرده بوند سالها محرومیت شان را در مستی با الکل سفید 2هزار تومانی نعره می زدند. سردار نبوده که. آفتابه به گردن برندشان و وحشیانه ترین شکنجه ها را بر سرشان امتحان کردند و خب! به ما چه.

این سرکوب اجتماعی، این تزریق وحشت، این نمایش قدرت در زندگی روزمره شهری، این همه هزینه واقعا برای اعتقاد به این است که مارک تی شرت و مدل مو حربه ضد انقلاب است. یعنی نمی دانند می توانند زنان له شده را در بازی عقده های جنسی شان لخت به نماز واردارند و بعد سرافراز از زندان به دامن امن خانواده پناه برند که لخت نمی شود و نماز می خواند، نمی دانند امنیت یعنی چه؟ وقتی فشار و سرکوب از لایه ی سیاسی تا کف خیابان رسیده است، شکنجه از چند سلول برای چند نفر به شکنجه عمومی در خیابان ها رسیده است، وقتی شاخص های امنیت اجتماعی- سرقت ها، تجاوزها و ...- یک صدم درصد هم کاهش نداشته این همه پلیس در خیابان چه می کند.

دیدن پلیس های امنیت دهنده روزمرگی ما شده. همه ما کم و بیش همین حس نفرت را داریم. هیچ یک از ما یک ذره احساس امنیت نداریم. با این همه این موضوع برای نوشتن موضوع دستمالی شده ای است. من هم به مثابه یک چیپ وب نویس نوشتم تا بگویم: از امنیت متنفرم. اوباش را به ما برگردانید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 5:2 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید