تبليغاتX
زنانه
ترس و خدای چیزهای کوچک

"آرونداتی روی" ثابت کرد می شود یک رمان زنانه بی نقص نوشت. "خدای چیزهای کوچک" برای من مثل "دن آرام" ترجه شاملو پیش رفت. این کتاب هم شوق خواندن توام با آروزی تمام نشدن و کش دادن لذت خواندن بود. خدای چیزهای کوچک به باورنکردنی ترین شکل ممکن تصویری است. به قدری خود را نزدیک دو قلوهای ناهمسان می بینید که گاهی دست روی سر می کشید که "فواره عشق در توکیو" را لمس کنید و با برادرش دستتان به شکل نگه دارنده یک پرتقال لزج ترسناک درمی آید و بعد ولوتا می آید و باز روزنه ای دیگر از عشق و کارگری در انگ نجس بودنی که می گذارد به مرگ خونین و خورد شده ای بمیرد در حالی که «عنکبوت داستان به مرگ طبیعی مرد».

ترجمه کتاب را گیتا گرگانی انجام داده و انصافا ترجمه خوبی است. این زن زیبای هند شما را حتی اگر خودتان نخواهید به زور به هندوستان می برد و اگر مثل من دوز جو گیر شدن تان بالا باشد ممکن است کارهای احمقانه ای بکنید. جو گیری من منجر به تولید زباله ای شد به نام موز سرخ شده. به 3 روش موزها رو سرخ کردم و یکی از دیگری بد مزه تر بود. واقعا مزه خر می داد.

...

خبرها از زندانیان دانشگاه خبرهای نگران کننده ای است. قبل از این پست چیز دیگری نوشته بودم که فکر کردم قبل از خوانده شدن متهم و اعدام می شود. بماند برای بعد.

دچار یک ترس روزمره شده ام که باعث شده حالم از خودم بهم بخوره. ترس از ظروف خانه چکه می کنه. خواب های ترس خورده و رویاهای جیغ. من دچار خفقانم ... داغ تازه می کرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:5 توسط الناز انصاری |

دويستمين روز انفرادي سعيد گذشت

عطيه طاهري – منبع:ادوار نیوز

طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران فقط يک شبانه روز مي توان متهم را بدون تفهيم اتهام در زندان نگه داشت. ‏اين در حالي ست که همسرم سعيد متين پور 200 - امين روز از انفرادي را همراه با شکنجه هاي سخت با هدف ‏اعتراف به جرمي که مرتکب نشده است سپري مي کند. ‏

حاجي هاي طواف نکرده، اصول قانون اساسي و نيز اصول انساني و اخلاقي را يکجا در مورد سعيد لگدمال کرده و مي ‏کنند.در سالهاي اخير اين نوع برخورد با يک متهم عقيدتي وفعال حقوق بشري بي سابقه بوده است.‏

در عجبم که چرا صدايي به اعتراض بلند نمي شود ؟‏

متاسفانه جريانات روشن فکري و احزاب سياسي در ايران از جنبش هاي هويت طلب از جمله جنبش هاي زنان، اقوام، ‏کارگري و... چندين گام فاصله دارند. اگر حاکميت اقتدارگرا مدام دموکراسي خواهي روشنفکران و سياستمداران را بي ‏بند وباري ترجمه مي کند، آنها نيز با همان انگيزه و منطق جنبش زنان را به ترويج چندشوهري وجنبش کارگران را به ‏گرايشات مارکسيستي و جنبش اقوام را به تجزيه طلبي متهم مي کنند.‏

ذهنيت مسموم و معيوب و نابالغ مدعيان اصلاح طلبي موجب شده تا در برابر عنيف ترين ظلم ها و حق کشي ها سکوت ‏کرده و آب به آسياب ناقضين حقوق بشر بريزند، دبير کل پرطمطراق ترين حزب سياسي کشور بي هيچ دغدغه اي ‏نسبت به اوضاع نا بسامان و نگران کننده ي خيل روز افزون زندانيان سياسي و عقيدتي و نقض گسترده و بي سابقه ي ‏حقوق بشر، شب و روز وضعيت صندوق هاي آرا را رصد مي کند و جدي ترين سخنش عرق شرم بر جبين مي نشانذ : ‏‏"با هر موضع گيري احمدي نژاد، بر آرا اصلاح طلبان اقزوده مي شود." بر خود نهيب مي زنم که چه ساده دل بوديم ‏آنگاه که سخنهايشان را باور کرديم و اعتمادمان را ارزاني شان !!؟ ‏

جامه با بيگانه دادي تا بروفد رخنه هاش‏
اي تفو بر آن رفوگر رخنه ها صدگانه شد ‏

اکثريت مدافعان حقوق بشر در ايران از حقوق افرادي دفاع مي کنند که نمدي هم عايدشان شود، اما دفاع از حقوق افراد ‏منتسب به جنبش هاي هويت طلب که از قضا دفاع از حقوق بشر به معناي محض ان مي باشد، در برنامه ي اکثريت ‏مدافعان آزادي بيان و کليت اصلاح طلبان مذبذب دارد.‏

براي چنين اقدام و عملي مي بايست هم جنبش هويت طلبي را درک کرده باشي و هم به دفاع از حقوق بشر ايمان خالص ‏و بي شيله پيله داشته باشي. وچه ناب ونايابند چنين افرادي در زمانه اي که انسان هاي بي گناه و پاک باخته ي بسياري ‏چون مريم حسين خواه، جلوه جواهري، منصور اصالو، مددي، ليلا حيدري، عبدالله عباسي، بهروز صفري، جليل غني ‏لو، عليرضا متين پور، عباس لساني و... فقط به جرم پرداختن به ريشه ها در انفرادي هاي همراه با شکنجه هاي جسمي ‏و روحي و رواني به سر مي برند و به اجبار فيلم پر مي کنند تا به جرم ناکرده اعتراف کنند آنها با تحمل بيشرمانه ترين ‏ظلم ها و ستم ها در زندان و امثال عبدالله مومني با دفاع خالص از حقوق بشر در بيرون از زندان ريشه هاي بي رمق ‏درخت انسانيت را ابياري مي کنند تا شايد جاني دوباره بگيرد.‏

سلام و درود خداوند بر اين پاک باختگان شيدا باد.‏
خدايا اکنون 200 روز است که همسرم سعيد در انفرادي ست، شکنجه مي شود، بي خوابي مي کشد، تحقير مي شود، ‏روي آفتاب را نمي بيند، از او مي خواهند جرم ناکرده را به گردن بگيرد، فيلم پر کند و... 200 روز است که از و بي ‏خبرم نمي دانم چه بلايي به سرش مي آورند نمي دانم از او چه مي خواهند.‏

خدايا تو خود حافظ او باش و خدايا تو خود شاهد باش تنهايي و بي پناهي قومي را و بي تفاوتي و خواب زمستاني بي ‏وجداني هاي قومي ديگر را. ‏

و من همچنان بر ايمان خود استوارم که: "پرومته ي در زنجير به همان دليل که راز پيروزي اش را يافته از بند نيز ‏رسته خواهد شد و جراحاتش درمان خواهد يافت."‏

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:9 توسط الناز انصاری |

یه شب مهتاب ... هیشکی نمی آد

حالا که دست جلوه هم رو شد که اقدام علیه امنیت ملی، که اذهان عموم رو مشوش کرده، که حالا کنار مریم نشسته ...

حالم بهم می خوره. هی خواستم برای جلوه هم یه چیزی بنویسم ولی عصبانی ام. سعی می کنم به روم نیارم که جلوه هم رفته. سعی می کنم فحش ندم. ولی عصبانی ام.

آخه لعنتیا، مورچه چیه کله پاچه اش چی باشه. این امنیت ملی امنیت ملی سر و ته اش چیه که اینهمه "اقدام علیه" داشته باشه. این اذهان عمومی چه گندیه. آخه از این جمعیت هشت درصدی که دسترسی به اینترنت داره و همه می دونیم و خودتون هم بهتر می دونید که نصف بیشترش دنبال وب سکس و وبلاگ چس ناله و ... است حالا این اذهان نیم درصدی مشوش شده؟ اونم با گزارش از زندگی روزمره همین آدما؟ لابد اینهمه سایت سیاسی و ماهواره کشک؟ این اذهان عمومی کیه؟ چی رو نباید بدونه که مریم و جلوه و بقیه گفتن؟

کدوم امنیت ملی که تو خیابونا بیش تر از مردم عادی پلیس می بینی. تا 70 میلیون پلیس نداشته باشیم امنیت مون کامل نمی شه؟

کدوم امنیت ملی که وزوز جنگ دائم تو گوش مومه. هی دارین واسه هم رجز می خونین. مردم اگه امنیت ملی نخوان به جاش کار بخوان، نون بخوان، تلوزیونی که توش به دار کشیده ها رونشون می ده، نخوان، به جای  انرژی هسته ای انرژی برای زندگی روزمره و آروم بخوان چه غلطی باید بکنن؟ مو به تنم سیخ می شه وقتی دوتا پسر بچه هشت-نه ساله تو راه مدرسه به هم می گن: من دارم انگلیسی یاد می گیرم که اگه آمریکا حمله کرد برم پیش سربازای آمریکایی که اون یکی هم بگه نه احمدی نژاد داره بمب هسته ای می سازه آمریکا حمله کنه ما می زنیم اش ... . اینا رو مریم نوشته بود یا جلوه؟

اگه اوضاع انقدر که اخبار خودتون می گه آرومه که پس چرا همه دارن ... (خیلی عصبانی ام خودتون پر کنید)

فیلم "خانه احمق ها" ساخته کنچولوفسکی رو ببینید. نمی دونم چیش حکایت ماست!

علی الحساب یه شب مهتاب/ هیچ خری نمی آد. فکر می کنم آخرین خبر خوب آزادی سهیل آصفی بود و بعد توقف حکم شرم آور دلارام که اساسی جبران شد. خوش به حالمونه نافرم!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 7:44 توسط الناز انصاری |

حوا می شویم

چوب خط بزرگ ترین امید جهان است، اگر جای حوا باشی. هر خط سال روز میلادت می شودوقتی حوا باشی. هر خط یک سال و حالا حوای نازنین زمین دارد جزای میوه ممنوعه اش را به خط ردیف می کند روی دیواری که به میلیون میلیون خط زخم خورده.

مریم! سلام مرا با همه دلتنگی هایم، حسدهایم و شرمساری ام از آن جدل بی بها بشنو.

اگر دلخور نشوی بگویم که اصلا دلم برایت نمی سوزد. می دانم به هر چوب خط چقدر مصمم می شوی. می دانم این زنها با همه دردهایشان، دیوانه گی هاشان، خشونت هاشان، حس و نیاز توامان مرگ و زیست شان، نمی ترسانندت. می دانم آنجا جایی از روح ات دارد قد می کشد که به هیچ آبی جز آب کافور خورده زندان قد نمی کشد.

حوای ممنوعه چین! "شقایق" را اگر دیدی برایش فروغ بخوان. آنچنان مست اش می کند که بگوید چطور پدرش پشت در خانه می گذاشت اش تا مشتری ببرد. دخترک چموشی اگر دیدی با چشم های لوچ که مثل بهروز وثوقی حرف می زند، دستی به شانه اش بکوب بگو: مخلصیم داداش! همین کفایت می کند تا بگوید چطور از دست پدری که با او می خوابید بلوغ خود را در پارچه ای که سفت به سینه می بست پنهان کرد. زنانگی اش را کشت و در سوگ زنی که نیست به خنده بگوید:آخرش فهمیدیم باباهه بچه بازه. لوندی پریسا در سادگی اجباری صورت زنان داد می زند. زیاد دعوا می کند، هر روز خودزنی می کند، فحش هایش زمین و آسمان را بی نصیب نمی گذارد... روزها نبین اش ولی شب گوش ات روی تخت اش پهن کند. آرام حرفم می زند و مادر می شود برای یک عکس. بعد هق هق اش را می خورد. دخترش را وقتی کشت که باید سرکار می رفت و می خواست دخترش نبیند. تریاک برای معده دوساله بچه زیاد بود.

اگر دلت گرفت برو پیش بتول. گروه سه نفره شان به بمب گذارها معرف است. دلتنگی ات را با دست هایش خشک می کند. مینو را هم ببوس. موهایش را همانجا سفید کرده. مینو برایت از شب هایی می گوید که با نام کسی تمام و صبح با پیکر آویزان زنی از چوبه دار شروع می شد.

مهربان! خط بزن روی دیوار کوچک ترین زندان جهان. زندانی ها که کوچک ترین ها برای بزرگ ترین ها ساخته اند. حالا فقط تو بزرگی همه آن زنان را می فهمی.

می دانم وقتی برگردی، وقتی پایت پشت در باشد، دست ات را برای چیدن بزرگ ترین سیب زمین بلند خواهی کرد. لب های ما و پشت دیواری ها روی آن سیب جا می شود ... همه ما حوا می شویم.

اعتراض یک هزار نفر به زندانی شدن حوا

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:0 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید