تبليغاتX
زنانه
برای هم قوم

تو کجایی با آن دست ها و صدای دلنشین ات هم ایل و تبار! چه می دانم در کدام دیوار و پشت کدام میله نگاه ات داشته اند تا به ناحق بگویی جاسوسی کدام ناحق تر کرده ای. دویست روزی گذشته از آب شبی که خانه ات، که کتاب هایت که تا اتاق خواب ات را گشتند و تو را بردند. دویست روزی گذشته از آخرین نگاه پر گریه و ایمان چشم های تو و عطیه.

حالا نمی دانم کدام دست نااهل "برایزنر" را انتخاب کرد تا بپیچد در خانه. هنوز مست نقاشی "سفید" بودم که "رکوئیم برای دوستم" را پیچاندی در گوش خانه ای که حالا بی تو دوست اش ندارم. در آن آشپزخانه که دیوارهایش در عطر غذاهای عطیه می رقصید و به بوی "سوسیس بلغاری" هایی که تو می سوزاندی ناله می کرد.

دلم برایت تنگ شده ترک آشنای من. دلم برای خنده ها و ریسه هایت، برای خاطراتی که مال نسل پدرم بود و نمی دانم توی سرتق از کجا حفظ اش کرده بودی. دلم برای شرمندگی ام در برابر تو تنگ شده. شرمنده ام سعید که در بیکاری های بی پایان ات رفیق نبودم. شرمنده ام که نبودن ات را دلداری ندادم به عطیه ات. شرمنده ام برادر. شرمنده م رفیق نازنین! شرمنده ام که آمدم در این خراب شده ای که اگر پله های خانه ام را بیایم پایین و روی برد احظاریه الصاقی را ببینم، همه می فهمند که مرکز نشینیم و تو 200 روز می گذرد از جاسوس شدندت، می دانیم شکنجه شده ای، می دانیم جاسوس نیستی و برای تکرار نام ات هم کاری نمی توانیم ... به زیبایی ناب موسیقی برایزنر و عالیم و قلی اف و جازیزا، به مهربانی جاری خانه ات، به خون رگ های قبیله مان ببخش.

ای کاش عدالتی/ عدالتی/ در کار/ در کار/ عدالتی/ عدالتی/ عدالتی   

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 2:7 توسط الناز انصاری |

تفسیر خبر

 

تازگی ها متوجه سانسور عجیبی شده ام که احتمالا فرزند خلف مجموعه سانسورهاست.

یک بار مصاحبه ای کردم با "پروین امامی" که با اولین سوتی در این سالها مصاحبه را از Voice recorder

و کامپیوترم پراندم و چاپ نشد. امامی درباره فضای رسانه ای امروز گفت: بروید از آقایان بپرسید. 30 سال کاشتند تا همین محصول را برداشت کنند ... . حالا این سانسور هم یکی از همان محصولات است. شعارش می تواند این باشد: راحت باش! مردم همه عمرشان یونجه تناول فرمودند.

بعضی خبرها با بوق و کرنا تیتر یک می شوند. مثل این خبر حالا اگر همین حرف را تفسیر کنی سانسور و توقیف که هیچ، تا هفت بار اعدام ات نکنند آرام نمی گیرند. خب! اگر تفسیر این خبر این نیست که تقریبا ۱۰۰  درصد متجاوزان به عنف، قاچاقچیان مواد مخدر، مشروبات الکلی و فیلم پورنو و سارقان، مسلمانان با ایمان و معتقد هستند؛ پس چه معنی دیگری دارد؟ البته که جرات نداریم بنویسیم، البته که قرار نیست روی نتیجه منطقی خبر یک خط بنویسیم. اصلا ما را چه به نوشتن. مردم هم که نمی فهمند (این را همان شعار مقدس تائید کرده). خلاصه ما هم که خواب و تفنگ هم که خراب ...

 این خبر مال نازپروده ای بود که خاطرات جالبی ازشان دارم که نمی نویسم. این وری ها را بخوانید. آقای اصلاح طلبِ اپوزیسیونِ شورا و وزیر ارشاد اسلامی سابق، یکی دو ماه پیش آمد از خودش اپوزیسیونیزم در کند گفت: نیروی انتظامی برای اجرای طرح امنیت اجتماعی با شورای شهر هماهنگ نکرد. وگرنه ما راه های کم هزینه تر و بهتری بلد بودیم. حالا راهکار را بخوانید: شورای شهر می تواند برای روشنایی معابر اقدام کند چون بسیاری از آسیب های اجتماعی به دلیل تاریکی رخ می دهد.

تفسیر: شما در سلامت اجتماعی کامل به سر می برید. از محل کارتان خارج می شوید. در یک کوچه خلوت و تاریک به دلیل تاریکی به یک بچه تجاوز می کنید. در یک کوچه تاریک دیگر معتاد می شوید. دو کوچه پایین تر که  تاریک تر از بقیه کوچه هاست وارد تراست توزیع مواد مخدر، قاچاق زن به دبی و ... می شوید تا اینکه با ورود به کوچه و معبر روشن دوباره همان کارمند نمونه آسیب ندیده اجتماعی می شوید.

خبرها را جلوی مرغ پخته می گیری از خنده خفه می شود. دلت می خواهد بکوبی توی سر صاحب خبر که آخه تربچه گیر آوردی، من مغز دارم. کاش این دو سه تا روزنامه مانده را هم توقیف کنن مجبور به خواندن و دیدن این چرندیات نباشم.

کشف دوم من: ضمن تبریک به خودم به دلیل ورود به جامعه مکتشفین، لطفا به نشانه گذاری این شعر سیاوش کسرایی دقت کنید. اگر کسی حوصله کرد یک نسخه از کتاب گزینه اشعار کسرایی (نشر مروارید) را برای آقای ضرغامی بفرستد تا دست از سر مهربان فرهاد بردارند. هرچند این وسط فرهاد یا منفرد زاده به نشانه گذاری بی دقتی کردند (شعر با دست خط کسرایی است): والا پیامدار!/ محمد!/ گفتی که یک دیار/ هرگز به ظلم و جور نمیماند استوار/ آنگاه تمثیل وار کشیدی/ عبای وحدت/ برسر پاکان روزگار./ در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا/ دیرینه ای محمد!/ جا هست بیش و کم/ آزاده را که تیغ کشیده است بر ستم!؟

!=استفهام/ تعجب و ؟=سئوال

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 1:1 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید