گفت فرانسوی ها می گویند بدبختی ها به ندرت یکی یکی سراغ آدم می آیند
گفتم فرانسوی ها مشخص نکرند که با هم رفع زحمت می کنند یا یکی یکی می روند
گفت راستی 110 زنگ زد گفت یک سگ سفید پیدا کرده، شاید همان سگ امنیت ات باشد
گفتم دیروز شهردار برای مزارش تاج گل فرستاد. به اتهام هاری تیرباران اش کردند
گفت صاحب خانه ها اجاره بالا می خواهند پول ات را نزول بده
گفتم نزول خور محله مان رفیق جزایری بود فراری شده
گفت توی جوب و سطل ماست که نمی شود بخوابی
گفتم آگهی داده ام براندازی نرم و سخت و مخملی و نمدی پذیرفته می شود، توی جوب خوابم نمی برد
گفت شنیدم کامنت دونی ات شده چاله میدان مجازی چرا حذف نمی کنی
گفتم می خواهم پایم روی زمین بماند ببینم همزیستی مجازی فارسی زبان ها را
گفت طاعات قبول
یادم افتاد حکومت خود مختار نماینده ولی فقه در امور آبدارخانه روزنامه را
گفتم خواهش می کنم، قابلی نداشت
پی نوشت (کشف مهم من): شکم من اپوزیسون ترین عضو بدنم است. قبل از این در بهترین حالت طی 48ساعت1 وعده غذا می خوردم. با حلول ماه مبارک رمضان هر 1 ساعت 48 وعده می خورم.
تا امروز منتظر معجزهاي بودم تا اين وبلاگ به همتاش بهروز شود. فكر ميكردم شايد صبحي با خبر آزادي سهيل نازنين يا چه ميدانم خبري ديگر يخ اين وبلاگ آب شود.
خبر چند روزي در دستم بود. احضاريهاي بي مهر و سربرگ كه ميخواست براي امور گذرنامه به دفتر رياست جمهوري بروم. چند روز اعصابم به گند كشيده شد كه چه ربطي داشت كشف شيعيان در تركيه به من! سفارت تركيه محترمانه سرمان شيره ماليده بود. 12 ساعت قبل بازداشت شده بودم به خاطر چند تار مو و يك مانتو. كل تركيه هم به ديدن چند ... (دستور ادب دارم) داخلي و خارجي گذشته بود و چند كشف تاريخي از رد پاي شيعيان ... حالا نرسيده از ميان همه خبرنگاران يك احظاريه به دستم ميدهند. كه چه؟ چرا نميگذارند يك ثانيه باور كنيم كه خودمان هستي؟ زير ذربين نيستيم؟ چرا رهايمان نميكنند.
البته كه همه ما مجرميم! البته كه همه ما عامل انواع ايسم ها و پول بگير انواع مراكز اطلاعاتي هستيم... .
بعد مي روي ساختمان سنگي جردن. محترمانه پذيرايي مي شوي و محترمانه برگه اي از نام دهها دوست به دستات ميدهند تا محترمانه اطلاعات روانشناختي! جامعه شناختي! فعاليت سياسي و ... شان را بدهي و تو محترمانه پس ميدهي به آقاي جواني كه پرينت وبلاگم را هم روبرو گذاشته. ادامه ماجرا را نمي نويسم چون دو تعهد كتبي دادهام: 1- درباره اين جلسه چيزي نمينويسم و با كسي حرف نميزنم 2- كار سياسي نمي كنم. (كه داخل پرانتز نوشتم سياسي غيرقانوني)
آخر سر هم اخطار جدي گرفتم كه در مورد وبلاگم تجديد نظر كنم.
راستي من آدم بي ادبي هستم؟ آقاي جوان ميگفت هستم. تكذيب كردم و يكي از پست ها را رو كرد
در ضمن از اينكه خبر احظار را نداده بودم پشيمانم. چون آقاي جوان خوش لهجه گفت دوباره بايد براي بازجويي (يك ملاقات دوستانه) بروم . پيشاپيش جبران مي كنم.
حوصله ندارم. باز خانه ندارم و پروژه "اتاقي از آن خود" شروع شده. نقاشيهايم را باد برده و خانهام زشت شده. از روزنامهنگاري خسته شدم. سگ سفيد امنيتام را گم كردهام و دلم براي خندههاي اعصاب خردكن سهيل لك زده. موهايم بلند نميشوند و باد هم كه نميآيد
پيرينت اين پست هم مال شما آقاي جوان محترم بازجوي زنجاني