
۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود.
تازه دارد بوی این عفونت بالا می زند. باد بوی شهریور دارد. باد مرداد پیش پای حضورش از خاوران گذشته انگار. خاوران خون تازه اش را به چکه نشسته. مادری که با هر خبر تن اش فرو می ریزد که مبادا فرزندش فردا نباشد ... صدای گریه هایش ... آخر ما چه کاره ایم؟ چطور بگویم برو پای عبای شاهرودی را بگیر که هی دارد از حقوق شهروندی دهن دره می کند. چطور بگویم وقتی حتی نامه شان را هم تحویل نگرفته ... تف به این سرزمینی که مادرهایش همیشه خون گریه می کنند.
از امیر یعقوبعلی خبری نیست. همین طور بهاره هدایت. هیچ کدام از دانشجویان آزاد شده خبری از این دو کمپینی ندارند. اول این بازی شوم چه بوی عفونتی دارد.
این نقاشی مال خاورانی بود که امروز همه خاک ما شده. 
دوستی تازه از بند رسته درباره ماه ها سلول انفرادی دربسته اش می گفت که وقتی هر 10 روز یکبار به
هواخوری زندان می رفته مسیر اکسیژن را از بینی تا تک تک حفره های ریه هایش حس می کرده ...
چند روز است هوای گندیده ریه هایم را دارم نفس می کشم. گند چند ماه یا سال. هر روز شروع حادثه است و فاجعه. هر تلفن ناشناس یعنی خبری نامنتظر.
شب که خسته و کلافه از تیخ بی رحم سانسور شغلی که امروز هیچ جز احساس خفقان نیست راهی خانه زنی می شوم که فرزندش همین امروز فردا بالای چوبه دار خواهد رقصید. نگاه ملتمس مادری که دستم را تمام مدت رها نمی کند که این تنها دستیگره است. تا عکس ها را بگردم خبر پخش شده. فردا اعدام می شود. زندانی که احتملا اوباش است و یقینا زندانی سالگرد کوی دانشگاه. شماره آوارگی هایش را می گیرم با مادر یکی دیگر از رقصندگان این شووی چندش آور است. التماس ... التماس... التماس ... چطور بگویم که من کاره ای نیستم و هوای همین ریه های پر دود خودم هم گندیده. چطور بگویم که حق حیات فرزندات، ولو اوباش ... همان حق حیات منصور و صالحی است. چطور جلوی این گریه عصبی را بگیرم و بگویم نگذار بمیرد بچه 25 ساله. مگر همان "هانی کُرده" و میثم لطفی 24 ساله ات بچه همین انقلاب نیست. خب نگذار بمیرد که بچه انقلاب اگر مرد که تو را انقلاب مخملی ات می کنند. سرخ ات می کنند در میدان 7 تیر درست رنگ مخمل قرمز رختخواب عروسی ات که فقر تکه تکه اش کرد. چطور وقتی می گوید من تنهام خانوم، تو را به جان عزیزت ... فردا نان آورم را می کشند ... چطور بگویم بیا تنهایی همه ما را ببین...
حالم کپک زد. ریه هایم گندید. به من چه؟ اراذل و اوباش هنوز اعدام نشده بودند که بچه های تحکیم و منصور اسالو را اراذل خواندند مبادا مردم شکرشان نکنند. حالا بگذار اعدامشان کنند ... به ما...