دارند دُرد زمانه را می چشانندمان. می چشیم و باز دو سه می دیگر خواهیم سر کشید بی جرعه ای نفس. حالا که کام گس کرده ایم. حالا که داریم التماس می کنیم: آقا- خانم/ یک امضا بده/ شاید بچه هایمان آب نباتشان را لیس بزنند/ شاید سنگسارمان نکنند/ شاید اعدام مان نکنند/ شاید برابرمان کنند/ ... یک امضا خانم - یک امضا آقا ... نگذار به بادبادک هایمان شلیک کنند...
و این جاده بلند و گرم این تکرار ناله هایی که بوی بنزین می دهند کم نبود که از این خطوط همیشه مشکوک تلفن پیامی امد که منصور اسالو در زندان اوین کشته شد؟ حالا ببین که این دُرد ته مانده ی بیست و هشت ساله چه بر سرمان آورده که فقط دنبال تائید خبر می گردیم در جاده های مذاب. تا بگویند که حضرات تکذیت کردند جان به لب رسید در مرور خاطره پیکر دریده پروانه و داریوش- حلق سیم جویده ی پوینده و خرخر گلوی مختاری و تل پیکرهای خاوران.
اگر مجال می داد پیام ها خیال می رفت به تنهایی بهاره در انفردای عدد نحس 209. زندان یک چیز است و تنهایی ای که در تنهایی سلول تکثیر می شود چیز دیگر. تنهایی بهاره می تواند تنهایی بهار باشد در زمهریر فصل داغی که سرانگشت هایت یخ کرده و "ها" که می کنی بخار دهانت بوی خون و ادرار می دهد.
حالا انگار شروع شده. می خواهند مستمان کنند. می خواهند تکرار کنند خاطره سال هایی را که ندیده گریستیم شان. ندیده سرودش را خواندیم. حالا بخوان به نام تک تک سال های زخم خورده ی این زمین ناآباد. سعید متین پور. بهاره هدایت. محمد هاشمی. علی نیکو نسبتی. مهدی عربشاهی. حنیف یزدانی. دل آرام علی. منصور اسالو. عالیه اقدام دوست. امیر یعقوب علی...
پی نوشت نه چندان بی ربط: http://www.flickr.com/photos/hoder/65123885/in/photostream/ حسین درخشان که در خط دادن به کیهان برای اثبات اتهام جاسوسی فمنیست ها مبارک خودش را صد چاک کرده کارت شناسایی موسسه هیفوس را به گردن دارد. (در صورت نیاز فیلتر شکن وبلاگ فعال است)
در ادامه ی پروژه ی سرکوب جنبش های اجتماعی در ایران احکامی علیه فعالین جنبش زنان صادر شده است. از آن جمله دلارام علی بنا به حکم دادگاه به جرم شرکت در تجمع 22 خرداد 85 به دو سال و 10 ماه حبس تعزیری و 10 ضربه شلاق، و عالیه اقدام دوست به 3 سال و 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق محکوم شده اند. این اقدام نشانه ی عزم حاکمیت برای سرکوب شدید و خشونت بار جنبش ها و فعالین اجتماعی است. ما شرکت در تجمعات و گرهمایی هایی که در اعتراض به نابرابری های جنسیتی و قوانین زن ستیز موجود برگزار می شوند را حق بدیهی تمام زنان و مردان می دانیم و بدینوسیله اعتراض خود را به احکام صادره بیان می نمائیم.
این ها همه در شرایطی اتفاق می افتند که حاکمیت حق انتخاب آزادانه ی پوشش را به رسمیت نمی شناسد و به بهانه ی امنیت اجتماعی، دامنه ی سرکوب را گسترش می دهد. در شرایطی که دوستان و رفقای پلی تکنیکی ما در زندان به سر می برند و هر روز شاهد برخورد با کارگران و فعالین جنبش کارگری هستیم، صدور این احکام تائیدی بر عزم حاکمیت برای اجرای پروژه ی سرکوب گسترده ی جنبش های اجتماعی است.
یکبار دیگر این احکام را محکوم نموده و تمامی زنان، کارگران، دانشجویان و مردم آزادیخواه ایران را به مقاومت در برابر گسترش سرکوب اجتماعی و پیگیری حقوق بدیهی و انسانی زنان فرا می خوانیم.
چه فرقی دارد اینجا بمانیم عامل استکبار و مرتد خطاب شویم یا بمانیم با هزار هراس وپرونده های مختومه و مفتوحه در دادگاه ها و خواب دوستانمان در زندان ها... مهم این است که در یک ظهر دود زده در همین کوچه های داغ تهران به فرمانی از آن سوی آبها لیبرال می شویم.
نقد هژیرـ ژاله امیری احتمالا کفایت می کند. فعلا مهم تر از همه اینها این است که "دلارام علی" حکم سنگینی گرفته با سس شلاق! با این حساب می شود از دیدن دانشجویانی که ۱۸ تیر به گردنشان آفتابه می آویزند و در شهر می گرداننشان تعجب نکرد. مصاحبه با دلارام و کاوه مظفری