تبليغاتX
زنانه
جای خالی ی هنوز باقی

 

اول مي و روز جهاني كارگر با همه خبرهايش آمد و رفت. طوري كه باور كنيم پس از اين قرار است در روزهامان زخم ديگري بخوريم و يا به قول "اسالو"ي عزيز بگوييم «مبارزه يعني همين»

در كنار پيام هاي تبريكي كه مي آمد و يك خط درميان به بوي تفتيش و خون و شايعه هاي دلهره مي آميخت پيامي آمد كه مي پرسيد چرا جاي فمنيست ها در كنار كارگران  خالي بود؟

 

فكر مي كنم اين سئوال مي تواند در كنار پاسخ هايي كه مي توان سبك سرانه به آن داد  كه اين جنبش "جنبش زنان روشنفكر" است پاسخ هاي متعددي نيز از سوي فمنيست ها داشته باشد  كه بايد به آن پرداخت ... اما من فكر مي كنم گناه اين "جاي خالي" بيش از آنكه به گردن فمنيست ها باشد ، به گردن فعالان جنبش كارگري است.

اين پاسخ از سر بازكني تر از آن مي رسد كه در نقد جنبش زنان گفت كه آنها روشنفكران بي دردي هستند و نمي توانند با زنان كارگر ارتباط بگيرند. امروز جنبش زنان و در راس آن كمپين 1ميليون امضا دقيقا براي اهدافي مبارزه مي كند كه بيش از خود، مشكل زنان كارگر و زنان غير روشنفكر است. چراكه زنان "روزنامه نگار"، "حقوقدان"، "جامعه شناس" و"فعال سياسي- اجتماعي" و  ... پيش از اينها ميان برهاي حقوقي را براي عدم پذيرش قوانين نابرابر فراگرفته، بيش از زنان ديگر براي ازدواج به حق انتخاب خود پايبندند و دست كم در صورت بروز مشكل بيشترين دسترسي را به وكيل و ... دارند. اين زنان هرچند ديه برابر نمي گيرند ولي احتمالا در خانواده هايي زيسته اند كه ميراث گذار در برابر ارث برابر منعطف باشد. به دليل دسترسي به اطلاعات و آگاهي نسبي از حقوق خود سال هاست حق طلاق، حضانت فرزندان، تعييل مسكن، حق تحصيل و استغال را در شروط ضمن عقد ثبت كرده اند. يا به فرض نشنيده ايم كه يكي از اين زنان حكم سنگسار بگيرند. پس هر چه جنبش زنان را به طرح مطالبات عيني سوق داد دقيقا درد عموم زناني بود كه يا كارگر بودند و يا به هر ترتيب "فرودست تر"  ...  

اگر جاي اين فعالان در جنبش كارگري خالي است ، آيا جاي اين سئوال هم  از فعالان جنبش كارگري خالي نيست كه زنان كارگر كجاي ساختارهاي تشكيلاتي و كجاي تصميم گيري هاي تشكيلاتي حضور دارند؟ اين فعالان در كجاي برنامه هاي خود در مسير توانمند سازي زنان كارگر تلاش كرده اند و عرصه را براي حضور زنانه و نه "زنان مردانه" خالي كرده اند؟ چرا مردان فعال مجال حضور به زنان را به حد كافي نداند و يا دست كم با طرح مطالباتي كه حق زنان كارگر بود مثل(مرخصي زايمان- مهد كودك و ... ) در جذب زنان كارگر و فمنيست ها تلاش نكردند؟

 اگر جنبش كارگري همسو با جنبش زنان حركت مي كرد و يا در رابطه اي متقابل جنبش زنان مي توانست در تغيير نگرش هاي جنسيتي بر روي  كارگران تاثير گذارد شايد اين جاي خالي تا امروز پر شده بود.

با اين همه فكر مي كنم كمپين 1ميليون امضا در سير حركت خود(كه به باورم بسيار فراتر از جمع آوري امضاست) به اين قدرت نفوذ در تشكل هاي كارگري دست خواهد يافت و تشكل هاي كارگري نيز مي توانند در اين ميان با نگاهي دوباره به نقش آگاهي جنسيتي در ميان كارگران زن و حتي مرد جاي خالي اين سال ها را پر كنند.

تشكل هاي كارگري و تشكل هاي زنان در شرايطي نسبتا برابر در سهم بري از زندان و باتوم مي توانند روز كارگر را به روز زن پيوند زنند و در اين ميال شايد بيش از هر تشكل ديگري بتوان به سنديكاي كارگران شركت واحد چشم اميد دوخت كه در 22 خرداد و 13 اسفند به همراهي كنار زنان ماندند. بايد باور كنيم كه اگر در يك برنامه سامان يافته و "دستوري" امروز جاي خالي زنان پر مي شد تا جاي مردان كارگر هم در مثلا 8 مارس خالي نمي ماند تنها چيزي كه واقعا صورت مي گرفت طرح نمايشي كميك از يك همبستگي خيالي بود. همبستگي اما در خيال تنها مي خنداند و اصالت نمايش اين همبستگي تنها و تنها در "آگاهي" خفته است. شايد جاي خالي واقعي از آن زنان فمنيست و مردان كارگر نيست و بايد اين خلا را به نام "آگاهي" سند بزنيم. "آگاهي جنسيتي" و "آگاهي از ساختار مردسالارانه اقتصاد سرمايه" .

شايد فردا روز بهتري باشد!

بايد فردا روز بهتري باشد!

 

شماره ۲۳ زنستان با عنوان زن و زندان را از دست ندهید. یاداشتی از زندان توحید یا همان موزه عبرت و مقاله ای از "برادران" درباره زن بودن در زندان سال های سیاه ۶۰ در کنار مطالب روز ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:1 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید