این کارت را هم " راحله" برای نوروز طراحی کرده که ثابت کنه فقط گزارش نویس نیست.
مست كرده بودم از عطر زرد و شيرين ميموزيا كه در خانه گذاشته بودم تا عطر زن را پيچانده باشم در خلوتم. وقت رفتن بوسيدم اش به حرمت زنانگي ناب زنان سرزمين ام. زنان سرزمين من كه هيچ ربطي به سرزمين تو ندارد جلاد!
زنانم را بوييدم در حبس تو. سرود خواندم در بند تو هم آوا با خواهرانم و حالا براي تو مي نويسم جلاد زمين. خون مهري را ريختي در دهان اش تا گس خون طعم 8 مارس شود برايش؟ درد را پيچاندي در جمجمه ي پروين تا مغزش را از زنانگي تهي كني؟ مهناز را در رعشه هاي درد پيچاندي تا تصوير رنج زن بودن را به قاب تصوير نكشاند؟ چشمان چموش ما را حصار چشم بند نشاندي تا نبينيم سلاخ خانه ات را؟
نه برادر! خودت را گذاشته اي سركار. كار از كار گذشت جلاد. بازي باخته را به گريه بنشين.
ديگر نمي ترسيم اين را بدان كه آن اوين تو زماني مخوف بود كه پاي كسي زمين اش را در نمي نورديد. حالا ديگر كوس رسوايي ات شده آن ديوارهايي كه سهم تو از آن كثافت است و سهم ما شرافت اش. نعره نزن هيچ كس نمي خواهد چشم بنداش را بردارد. ترسيدي ژيلا تو را ببيند و فردا خون ات را بريزد؟ نه خون نجس ات را بگذار در رگ هايت شايد روزي زني بزدايد توحش و جهالت قرون اش را. راست اش را بخواهي همه مان شاد بوديم بابت چشم بندهايي كه نمي گذاشتند صورت هايتان را ببينيم.
شما ترور شديد آقايان! ترور شديد هر كدام تان 33 بار در روز در اوين. مغزهايتان را به ديوار پاشانديم با چشم بند و دهان هايي كه مي خواند: اي زن اي حضور زندگي ... .
حالا چه مي كني ترور شده ي حقير؟ نمي خواهي فكري به حال جمجمه ي خالي ات كني؟ نمي خواهي جز نگاه هرزه ات به زن نگاه ديگري كني به سرزميني كه زنان با چشم بند و در محكمه هايش آواز صلح و همبستگي مي خوانند؟
اين 8 مارس بوي خون بود و رنگ كبودي تن و دوستان دربند من با اين همه اين روز، روز ماست. هزار سال ديگر كه نيستي. اين روز از همين حالا يادمان مغز پر تعفن توست كه به عطر ميموزيا از خاطره ها پاك اش مي كنيم. آسوده نخواب. خاموش مي كنيم صداي ات را در آواز زنانه مان. برابري حق ماست! انرژي هسته اي ات در جهان بي زندان و بي بمب به لعنت خدا هم نمي ارزد. در كار ساختن جهان ديگري هستيم. فردا خورشيد از حنجره هاي ما مي دمد.
گزارش از وقايع زندان را به زودي مي نويسم. براي پيگري اخبار وبلاگ پرستو را بخوانيد
چه لذتی دارد رقیب عشقی مهرانگیز کار بودن!
پست شجاعانه محبوبه را بخوانید
بيانيه درباره فشارهاي غيرقانوني به فعالان جنبش زنان در آستانه روز جهاني زن: ما چشم به آينده دوخته ايمتاریخ: 03/03/2007
روز جهاني زن در حالي فرا مي رسد که کشور ما در شرايطي بس بحراني قرار دارد. سياستهاي داخلي مبتني بر سرکوب و ارعاب و ناکارآيي سياست خارجي و پافشاري بر توليد انرژي هسته اي در حالي که اعتماد و اطمينان جهاني را از دست داده ايم، به عنوان مسأله اي تنش زا و تداوم سياست هاي جنگ طلبانه آمريکا و متحدانش در سراسر جهان به بهانه صدور دموکراسي و حقوق بشر از راه تحريم و حمله نظامي ما را در چالشي مداوم و روزافزون قرار داده است. از يکسو در فقدان يک ساختار دموکراتيک شاهد اجراي تصميماتي براي سرنوشتمان هستيم که بدون حضور ما يا نمايندگان واقعي ما اتخاذ مي شود و از سوي ديگر، فشار جامعه جهاني را بر گرده خود احساس کنيم که حلقه محاصره خود را با تهديد و تحريم و کابوس جنگ هر روز تنگ تر مي کند. ما، جمعي از فعالان جنبش زنان، در آستانه روز جهاني زن ( 8 مارس/ 17 اسفند 1385)، و با تبريک اين روز به همه زنان ايراني، اعتراض خود را به کليه سياست هاي پدر سالارانه خواه به نام تفسير ناصواب از اسلام، يا به نام حقوق بشر و دموکراسي را اعلام مي کنيم و اعتقاد داريم آنچه جامعه جهاني بايد بر آن پافشاري کند، بحث دموکراسي و حقوق بشر است و نه انرژي هسته ايي، آن هم از طريق گفتگوي ديپلماتيک و صلح آميز و نه جنگ و ويراني .
مروري بر وقايع مربوط به زنان در يک سال گذشته نشان مي دهد که علاوه بر تداوم تبعيض عليه زنان، از يکسو سياستهاي دولتي مبتني بر خانه راندن زنان شدت گرفته و از سوي ديگر فشار حاکميت بر فعالان جنبش مستقل زنان از فيلترينگ گسترده سايتهاي زنان گرفته تا تهديد، ممنوع الخروج کردن، احضار، بازجويي و بازداشت آنان به طور چشمگيري افزايش يافته است.
عليرغم همه فشارها و مخالفتها، جنبش زنان ايران هم اينک در يکي از پويا ترين و فعال ترين دوران هاي خود در طول تاريخ معاصربه سر مي برد و مجدانه طرح خواسته هاي زنان را در قالبهايي به مراتب سازماندهي شده تر از گذشته پي مي گيرد. فعالان جنبش ضمن تأکيد بر اصلي ترين خواسته هاي خود يعني رفع تبعيض حقوقي و عملي و برقراري عدالت جنسيتي، به عنوان يکي از پيشروترين نيروهاي اجتماعي نسبت به مسائل عام نيز واکنش نشان داده اند. گروههاي مختلف جنبش زنان در عين حفظ همبستگي، مطالبات گوناگون شامل رفع جداسازي جنيستي ، محوسنگسار ، اعتراض به قوانين تبعيض آميز، نگارش منشور زنان ايراني، تلاش براي شكستن سد حضور در ورزشگاهها، فعاليت در جهت صلح و… را در قالب کمپين ها و کار گروه هاي مختلف پي گرفته اند.
همبستگي همواره يکي از آرمانهاي جنبش زنان در ايران بوده است. ما فعالان جنبش زنان محاکمه تعدادي از فعالان اين جنبش را در آستانه 8 مارس، روز جهاني زن، نشانه تداوم سياست هاي سرکوب گرانه عليه مطالبات بر حق زنان ايران مي دانيم و ضمن محکوم کردن اين سياست ها و اقدامات، نسبت به تبعات منفي امنيتي نمودن فضاي مسالمت آميز فعاليت هاي مدني جنبش زنان هشدار مي دهيم و با تأکيد دوباره بر خواسته هاي دموکراتيک و خود جوش ملت ايران، به ويژه جنبش زنان، براي ابراز همبستگي با پنج نفر از فعالان جنبش زنان كه به اتهام دعوت به تجمع مسالمتآميز 22 خرداد در ميدان هفت تير، درست چند روز مانده به روز جهاني زن براي شرکت در جلسه دادرسي به دادگاه انقلاب فراخوانده شده اند (شهلا انتصاري، فريبا داوودي مهاجر، پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و سوسن طهماسبي) و نيز همه فعالاني که در يک سال گذشته مورد آزار، تحقير و توهين قرار گرفته، کتک خورده اند، احضار و بازجويي شده اند (از جمله ژيلا بنييعقوب، دلارام علي، عاليه اقدامدوست، آزاده فرقاني، بهاره هدايت، علي اکبر موسوي خوييني، نسيم سلطانبيگي، مريم ضياء، ليلا موسي زاده ، فاطمه حاج حسيني، معصومه ضياء، فريده فرهي و... كه به دليل شركت در تجمع 22 خرداد دستگير و محاكمه شده يا در انتظار محاكمه هستند) و فعالان زني كه دستگير شده و در انتظار پروندهسازي هستند (از جمله طلعت تقي نيا، منصوره شجاعي و فرناز سيفي كه به خاطر قصد به شركت در يك كارگاه آموزشي در هند در فرودگاه بازداشت شدهاند)، روز يکشنبه، 13 اسفند ساعت 8 و نيم صبح در مقابل دادگاه انقلاب (واقع در خيابان شريعتي، ابتداي خيابان معلم) حضور مي يابيم و اعتراض خود را نسبت به هر گونه برخورد امنيتي و قضايي با فعاليت هاي مدني و مبارزات مسالمت آميز زنان براي احقاق حقوق خويش ابراز مي داريم.
ما چشم به آينده دوخته ايم.
" احمد كايا " است كه حنجرهاش را ميدراند توي خانهام: « of anam of of bu balali bashinan ban nara gidam/ of anam of of …»
صدايش را سُر ميدهد توي مغزم. مغزم طبق عادت ترجمه ميكند: " اف مامان اوف اوف اين سر پر بلا رو كجا ببرم ... »
نه! نشد. نميشود. Of يعني كه سوختم. يعني كه سوختم مادر. اين يعني كه جان سوختهام سوخت و كارياش نمي تواند ... . of يعني سوختم. Ana يعني مامان يعني مادر ... . " كايا" يعني ترجمه زبان مادري. يعني كه مادر فراموش كردم زبان تو را پيش از آنكه جهان تجربهي بيمرزي شده باشد. بيآنكه سرور ملي زمين انترناسيونال باشد. Of يعني مادر زبان تو را زودتر از آرزوهايم از ياد بردم. حالا زبان تو دارد منقرض ميشود عين دايناسورها. حالا فرزندان تو دارند در آتش و باروت گرسنه ميخوابند. من چرا بايد ترجمهگر باشم زبان تو را به زباني كه نه زبان توست و نه زبان مادر تو.
مرا ببخش مادر. مرا ببخش " احمد" Of ترجمه نداشت، من جسارت كردم ... .
حالا جسور نيستم. اينجا كه بايد زنگ بزنم به عطيه و حال سعيد را بپرسم و بگويم " خوبي عطيه؟ ". بايد خوب باشد؟ حالا كه سعید نيست؟ حالا كه مشام عطيه بوي خوني را ميدهد كه در سنگفرش خيابان هاي زنجان ريخت؟ حالا كه صورت تلناز به ضربي درهم كوبيده شد؟ نه. من جرئت ندارم. جرئت ندارم انقدر احمق باشم كه از تو بپرسم خوبي عطيه؟ پس نمي پرسم تا مجبور نباشم عذر بخواهم. ترسام را ببخشي بهتر است تا حماقتام را.
سعيد با آن طنز ظريف، با آن همه شيريني عسل و با آن ايمان ناب حالا رفته رد دست هزار دوست و رفيق ديگر. رفته بود كه زبان مادرياش مثل دايناسورها نشود در سرزميني كه در آن " سخن گفتن نفس جنايت است" . در سرزميني كه سخن گفتن به زبان مادري جنايتي است كه جانييان را ميترساند.