نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

احمد عزیز
هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی
باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است . برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برده گی است . می دانیم می آیی
برقرار باش که قرارمان از پایداری توست
اندکی صبر
دوستانی که مایلید در این نامه نامتان ضمیمه گردد برایمان پیام بگذارید
مجتبی سمیع نژاد /پروانه وحیدمنش /محمد حسین مهرزاد / نوشین جعفری/حمید رضا ظریفی نیا/ سعید حبیبی /بهزاد مهرانی اعظم مهرانی / دکتر حسام فیروزی / شیوا نظر آهاری /مهتا بردبار/عطیه وحیدمنش/هژیر پلاسچی/امیرراعی فرد/علیرضا بوربور/هومن اسکندری/رضا آرین پور/حسین رونقی ملکی /شاهین زینعلی/محمد موسوی/عنایت همایی راد/سعید آبچر/الناز انصاری/امین قلعه ای /احمد میرزایی/عماد مدهوش/اشکان شریعتی /مهدی الیاسی /ویدا دهقانیان/یاسمین نیک سرشت/سالارسالاری/احسان خواجه ای/محمد جواد روح/حنیف یزدانی/کوروش جنتی/علی باریکانی /مریم مدبر/
حالا نوبت شما بود رفيق گلهاي سرخٍ خاوران و كرامت گورستايهاي شيار خورده به خون بي نشان.
حالا نوبت شما شد كه سگ خور شويد تا آخرين " ملا خور" شدهي انقلاب ايران باشيد.
دوباره رفتي روي آنتن، رفيق! دوباره رفتي آن بالا روي آنتن آن سازمان عريض و عجيب. " ان الحيات و عقيدة الجهاد" . سلام رفيق خسرو! دوباره آوردنات روي آنتن تا دوباره رفته باشي سينه كش ديوار. سلام كرامتِ هوا دلپذير شد. فرستادند روي آنتن تا دوباره سرود خودت را بشنوي. پيش از اينها بايد ميفهميديم سرود تو را اگر مصادره كردند و با وقاحت به روي مبارك نياوردند، تو را هم مصادره ميكنند گيرم كمي دير.
ديوانه نشدهاند رفيق! تعجب نكن. اتفاقي نيافتاده. رفاقايت هم تلوزيون را نگرفتهاند. اين آخرين لابههاست.
دلت نگيرد و لبت نلرزد پشت انبوهي سبيلهايت. وقتي شما را كشته بودند يك قانون ادبي مد شد كه ميراثدار تنها 30 سال حق وراثت معنوي دارد. لابد شما هم تاريختان تمام شد كه دست دراز كردند به ميراث اين چپهاي يتيم مانده.
ما يتيم ماندهايم و حالا پدر! نگاه كن ميراثمان را فرستادند بالاي آنتنها تا مثلا فراموش كنيم كه تنمان ميلرزيد همين 6 ماه پيش در گورستان خاوران. همين خاوران پرت و دور را ميگويم كه فوج فوج كرامت و خسرو در آن خواباندند و روش آهك ريختند تا رفقا مهربانانهتر كنار هم جا شوند و ديگر هيچ گلسرخي بر خاكاش نرويد.
تعجب نميكنم. هيچ بعيد نيست فرداي همين روزهاي آخرينٍ ديوار و ميله زرافشان بگويند ميخواهند به دكتر مدال استقامت و رشادت دهند و صداياش را پخش كنند از راديو پيام: " من از خلقام دفاع ميكنم".
بچه خر ميكني بي پدر؟ حالا كه هر چه به ياد مياوريم خون است و خاوران؟ حالا كه تا مادر لب تر ميكند به گفتن نام و نشان عكسهاي توي آلبوم ميگويد: اعدام شد. قبل از اعدام بهش تجاوز كردند. ترور شد. توي درگيري كشتند. فراري شد ... ؟ حالا كه يتيم ماندهها ميراث 16 آذرشان را نعره ميزنند از بالاي درها و ديوارها؟ حالا كه انرژي هستهايات را در دانشگاه وارونه ميگيرند؟
بچه خر ميكني؟ شيطان بزرگ پشت گوشات رجز خوانده، ميترسي و دنبال همترس ميگردي؟
خواب خوش ديدهاي برادر! هنوز آنقدر يتيم نماندهايم كه دست ميراث دزد تو را به دريوزگي ببوسيم. دير كردي برادر! برادركشان تو را يادمان مانده هنوز.
اگر چشمهاي خورشيدي كرامت در آن دادگاه خاموش نميشد، اگر دستان خسرو همان روز فرو نميافتاد، مگر حالا كجا بودند؟ نگو رفته بودند توي كابينه پرزيدنت احمدي نژاد وزير رفاه شوند كه مرغ پخته هم ميخندد. برو بخواب برادر! يتيم هم اگر مانده باشد اين نسل گرفتار گلسرخي را كه تو در دست گرفته باشي بو هم نميكند.
تعجب نميكنم. بگذار به وقاحت ناياب تو بخندم برادر و گلهاي سرخ باغچهام را آب دهم.
وطن کو. تو کجایی . کجای این زندان بزرگ آواز می خوانی که آوازت چنین بغض گرفته؟
من اینجایم در ۱۰۰هزار کیلومتری تو. دیگری آنجاست در ۳۰۰ کیلومتری من. تو کجایی در این زندان بزرگ بی دیوار؟ این زندان گربه ای.
گربه ها ضجه می زنند. کو صادق که ببیند اینجا همه گربه ها به مرنوهای خونین نشسته اند و پای هر درخت سه قطره خون.
دهانت را ببند! نفس ات بو می دهد. دهان ات را ببند که سگ ها بو می کشند و دهان های بوی دوستت دارم ها را می جوند.
ببین رفیق! کجایی؟ ببین که تبسم را بر لب ها جراحی می کنند. بو کن . کباب قناری است این. جزغاله شدیم.
وطن کجاست؟ رهایم کن از این زندان بی دیوار. رهایم کنید دست های سر خورده به صورت ویران شده. ویران نشو. آن سه تن دور نیستند. اینجایید. ما همه آنجاییم. دست هایمان را نگاه کن. دارند یک میلیون می شوند. همه ما اینجاییم و تو در ۲۰۹ کیلومتری ما ایستاده ای. دل نگرانیم. دهانمان بوی هم را می دهد. دوستت دارم آواز نخستین است پیش از آنکه بخوانیم " گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو/ شرح دهم ... نکته به نکته ... نکته به نکته ... نکته .. نکته اینجاست که همه با همیم. به هوش باش و شکیبا در هجوم افترا!
به هر سپیده یک میلیون جفت دست بر هم می کوبیم و در هر سلول این زندان بی دیوار می خوانیم" ای زن ای حضور زندگی ..."