تبليغاتX
زنانه
كوري

 

حالا حكايت ماست آن كتاب نوبل برده ي  ساراماگو. همه ما به طرز هولناكي كور شده ايم. اين كوري از كجا آمد ؟ دست كدام آغا محمد چشم هايمان را از حدقه درآورد كه ديگر نمي بينيم.

كور هستيم و گذاشته ايم سر انگشت هايمان هم بخوابند مبادا به لامسه چيزي بفهميم. اصلن به روي مبارك نمي آوريم كه گربه ي آسيايي دارد جان مي دهد دارد جر مي خورد. چه بسا فردا دم و سر و پاهايش در ديگ همسايه بجوشد. اصلن به روي خودمان نمي آوريم اين گربه انگل گرفته .شكم اش گند زده و هر روز دارد تكه تكه بدن اش را قي مي كند.

همه در سكوت بي مصرف خود فرو رفته ايم و منظريم تا چه پيش آيد.منتظريم مثل بازي لو لو مجسمانه تا دستور چه آيد و مجسمه وار مشغول بازي شويم.

 بازي 27 سال پيش شروع شد....لو لو مجسمانه ...  مجسمه ها در حال كور شدن.... . stop!

اين فرمان تاريخي را خيلي وقت پيش دادند و ما سرگرم كوري مانديم. ديگر لبي نخنديد تا اين بازي ترسناك تمام شود.

stop گفت و كور شديم. stop گفت بولدزر هايش را برد در گورستان بهاييان تا گورستاني تازه شيار كند. stop گفت و كور شديم و هزار هزار از آنها را برد در گورستان هاي تازه ي كفار كه مي گفت آنها جر زدند و بازي قبول نيست.

stop گفت و زمان گذشت تا نسل من فاحشه شد و مرزهاي نرفته را شكست و بستر شيخ عرب را به بوي تازه خون پر كرد.

stop گفت و كودك من را برد توي خيابان با سازي بر دوش و نغمه اي دوره گرد.

stop گفت و بيجه چشم هايش را باز كرد تا كوره به تن كودك همسايه شعله ور شود.

stop گفت و برادرانم را چشم انتظاري بي پايان نشئه گي به سراغ آمد.

stop گفت و كودك ماند دور سفره خالي و پر شرم پدر.

stop گفت و طناب بود كه حلقه مي زد بر گردن شريف ترين فرزندان اين گربه بيمار.

stop گفت سنگ بود كه مي باريد بر تن و سر دو نرد عشق باخته در شب عشقبازي.

...

stop گفت و حالا مهمان سر زده در راه است.

كوريم اما هنوز بو مي كشيم. بو كن ! بوي گوشت سوخته نمي آيد؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 2:49 توسط الناز انصاری |

بوي بلاي تازه اي پيچيده در باغ

 

 

خبري مهم به هر طريق ممکن انتشار دهيد

 

نيروهای امنيتی و اطلاعاتی رژ يم عده ای از زندانيان سابق را به طور خزنده دستگير می کنند.

 سيستم امنيتی کشور به خصوص وزارت اطلا عات در چند هفته اخير در اقدامی خزنده مبادرت به دستگيری عده ای از زندانيان سياسی قديمی نموده است. علت اين اين دستگيری ها نامشخص بوده و از وضعيت کنونی اين زندانيان خبر دقيقی در دست نيست .دستگير شده ها کمابيش از جريانات چپ و سازمان مجاهد ين خلق محسوب ميشوند .محل نگهداری اين اشخاص بند 209   وزارت اطلا عات مستقر در زندان اوين گزارش شده است .

 

نقل از روشنگری

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 3:17 توسط الناز انصاری |

شهامت تان را شکر

در حالی که همه سکوت کرده اند و شانه از بار مسئولیتی سنگین خالی می کنند تا هر چه پیش آید خوش آید و به ما چه که مردم و کشور و پرونده هسته ای و... همچنان مثل سال های گذشته تنها به غر زدن و تحلیل در تاکسی ها ادامه می دن چند دانشجو متعهد به گفته خودشان فراتر از جایگاه خود نامه ای خطاب به مردم نوشته اند. این نامه را  در وبلاگ سعید حبیبی بخوانید. تحلیل دقیق و واقعی در کنار شهامت این یاران در نقد حکومت و نگاه انسانی آنها این نامه طولانی را خواندنی کرده است.

برادران خوبم شهامت و تعهدتان را سپاس.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 20:16 توسط الناز انصاری |

بانوي صلح ايران زودتر از جلو چشمم گم شو

 

بعضي وقتا انقدر عصباني مي شم كه دلم مي خواد انگشتم رو بكنم تو چشمم تا كور شم.اگه تا يكي دو روز ديگه شبيه مريم حيدر زاده شدم، آي جماعت بدانيد و آگاه باشيد كه تقصير شيرين عباديه.

يكي دو روز پيش به خود پدر سوخته اش زنگ زدم براي مصاحبه.اه اه گند دماغ  بي شعور.بره بميره چون من ديگه بهش زنگ نمي زنم. بنابراين خود به خود به زودي ميميره.فكرش رو بكنيد دو روز خودم رو كشتم تا يه وري  بزنه كه مثلا اگه جنبش صلح تو اين مملكت عزيز شكل بگيره خانم چه غلطي مي فرمايند.يه كلمه گفت هيچ جنبشي راه نمي يوفته بعد مي گم چرا؟ميگه همين كه گفتم اصلن من نمي خواهم با شما مصاحبه كنم.

واي واي ترسيدم. حالا من از كجا نون كوفت كنم شيرين جون؟ چه بلايي سر بچه هاي يتيمم مي ياد.اي داد فردا ديگه آسيب اجتماعي مي شم.

انصافن خاك بر سرم. وقتي داشت تشريف گنداشر رو مياورد مثل هزاران نفر روسري سفيد سر كرده بوده بودم يه حزب الله اي كه داشت با بيسيم خبر مي داد رو خف كرده بودم هي بيخ گوشش داد مي زدم:"بانوي صلح ايران   خوش آمدي به تهران"

بازم انصافن خاك بر سرم كه سال 79 وقتي همه براي رهامي و نمي دونم كيا كه تو زندان بودن شعار مي دادن من خاك بر سر عر زدم شيرين عبادي و از بخت بد رفتم تو همون سلولي خانم تشريف داشت و به خاطر 30-20 صفحه اي كه با تك نويسي از عبادي پر شده بود كارت ويزيتي كه لاي قران گذاشته بود رو هم قورت دادم.البته اون موقع نمي دونستم آزاد شده .

بازم خاك عالم بر سر خود و همسر گرامي كه پول قرض كرديم و نخوابيديم تا كتاب جشن نامه صلح نوبل رو به افتخار خانم چاپ كنيم.بي شعور يه بار هم زنگ نزد تشكر كنه.

براي آخرين خاك بر سري هم اينكه به خاطر زندان هژير بهت زنگ زديم پول وكالتت رو هم ننه باباش مي دادن ولي گفتي من پرونده سياسي نمي گيرم.البته هژير اونموقع كودك تشريف داشت.

حالا برو كابوس ببين چون به زودي مي ميري.

بدان و آگاه باش نفرين الناز يه چيزيه تو مايه هاي نفرين گردن كلفت ترين خداها.راستي دو زار از اون پول جايزه رو هم براي يه بچه هم خرج نكردي .اينم گفتم كه بدوني من همه چي رو مي دونم. قبل از اينكه پتت رو بريزم رو آب زنگ بزن ازم عذر خواهي كن. اگه يه پول پيش تپلي هم بهم بدي يه خونه بهتر اجاره كنم كافيه بدهمداني خسيس.

زني كه زني.به درك.اگه قراره از تو و معصومه ابتكار به خاطر جايزه بي سروته قهرمان زمين كه سازمان ملل هم روحش از اين جايزه بي خبره تشكر كنم؛ شرمنده! به گرو باباي دوستم خنديم اگه فمنيست باشم.

راستي چند دقيقه پيش هژير داشت از خنده مي مرد . شرق يه آگهي –خبر داده براي كتاب قرآن در اشعار پوشكين.

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 2:22 توسط الناز انصاری |

لا لا عیده بخواب
امروز که اومدم دفتر مهم ترین خبر این بود که بالاخره بیانیه شورای امنیت علیه ایران تصویب شده.

خب خوراک خبر ریسی هم مهیا شد و همکارم از چپ و راست شروع کرد مصاحبه گرفتن یا به عبارتی تلاش برای مصاحبه گرفتن.خیلی بانمک بود .هیچ کس خبر نداشت از محبیان تا نبوی .باقی سیاستمردان هم که لابد در انواع سواحل مرز پرگوهر تعطیلات می فرمودند و آنتن نداشتن.

قبل از این ها بی بی سی یه گزارش داده بود که همه دنیا نگران وضعیت ایران و پرونده هسته ای اش هستن اونوقت مردم به شدت دنبال خرید و سفر عید. گویا این قضیه شامل به اصطلاح نخبه ها هم شده.

سیاست مردانه است دیگه .

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 17:59 توسط الناز انصاری |

ديوانه غمگين

امشب فقط دلم گرفته كه مي نويسم . خاطره اي كه در اون هميشه دستي پنهاني توي كمد و دفتر و دستك هاي هميشه شلوغ من در جستجويي دستنوشته هاي خصوصي بود از همان زمان ياداشت دل نوشتن را تركم داد. دليلي هم ندارم براي اينكه توي زنانه چيز خصوصي بنويسم . اما چند شبه يا به عبارتي چند ماهه كه ديگه خودم نيستم. از زمان تحويل سال دلم گرفته. امسال چه اتفاقي قرار بيافته؟

خب من هيچ رقمه به متافيزيك و اين جور چيزها ايمان ندارم ولي در مورد اين سال و 24 سالگي كه از 4 روز ديگه شروع مي شه حس عجيب غريبي دارم.

قبل از اين يك شب تا صبح خواب ديدم تو يه فضا مطلقن سياه روبروي سنگ قبر سياهي ايستادم كه روش اسم خودم رو نوشتن با تاريخ تولد و مرگم كه 85 رو نشون مي داد.

به هر دليل از اين سال بدم مي ياد. تا امروز هم هيچي به غير دلتنگي برام نداشته.

چند وقت پيش يه مصاحبه با ارغنده پور كردم در مورد بدترين ها و بهترين اتفاق هاي سال پيش. بدترين ها رو پشت سر هم گفت اما وقتي سر بهترين اتفاق ديگه مخ اش گوزيد گفت اينكه تيم ملي رفت جام جهاني و جالب اينجاست كه نه اون و نه من مطمئن نبوديم اين اتفاق هم مال امسال بود يا پارسال.حالا حكايت ما اينكه يك هفته و يك روز از اين سال زمخت گذشته و تا امروز تنها لحظه خوشحالي ام وقتي بود كه عكس بچه تپل و خوشگل جواد رو روي بكراند كامپيوترش ديدم.

سال بد. سال باد...امساله؟

كاش بچه داشتم.نياز به يه انگيزه اساسي دارم براي زنده موندن.از فس فس نفس هاي مرگ پشت گوشم خسته شدم.چند ساعت ديگه مي رم زنجان و شايد بعد از 4 سال يه سر برم سر خاك بابام.كار مسخره ايه ولي اوضاع ام به طور مسخره اي به هم ريخته. عاشق اش بودم. تنش با اون پوست كش دارش ؛با اون همه استخون كه هر وقت مي پريدم بغل اش يه تيكه اش رو حس مي كردم.با اون حنجره اش كه هر وقت صداش مي كردم قشنگ ترين عزيزم ها رو تحويل ام مي داد.دستاي مردونه اش كه هم ظريف بود و هم مردونه . گونه هاش كه هميشه داد مي زد:منو ببوس.ولب هاش رو چقدر دوست داشتم تنها يادگارش رو صورتم.... . حالا همه اينها خاك شدن و استخون . 10-15 كيلو آشغال كه مي خوان داد بزن حالا ديگه تنهايي.نه ناز كش داري نه آدمي كه تو رو زن ترين بدونه با بزرگ ترين آرزوها.

فقط يه بار افسوس خوردم كه چرا به خدا ايمان ندارم اونم بعد مرگ اش بود. همه يه بامبولي براي خودشون دست و پا كرده بودن تا براي بابا خوشبختي ببرم. با كلي جنگ و دعوا" اگر به خانه من آمدي" رو روي سنگ قبراش حك كرديم و همه با يه فاتحه براش يه چراغ و يه پنجره فوت مي كردن كه به ازدحام كوچه خوشبخت نگاه كنه و اينجوري وقت كشي كنه تا بالاخره خير سر اين وردها براي ورود به بهشت بيان سراغ اش تا مدارك لازم رو بده و ثبت نام كنه و اين وسط فقط دختر عزيز دردونه اش بود كه ترانه گوش مي داد و فروغ مي خوند و آخرين سيگارهايي رو كه ازش گرفته بود مي كشيد و به معشوق اش كه تو زندان بود فكر مي كرد و اينكه شجاعت مردي كه يه شبه خونه رو پر از بوي باغ سم زده مي كنه چقدره.

اصلن اين زرت و پرت ها چه ربطي به شما داشت كه خونديد؟يه درد خصوصي دليل نداره عمومي بشه و حالا شما نهايت سواستفاده رو مي تونيد از دلتنگي يه نيمه ديونه بكنيد.

بيرون بارون مي باره.كاش زنجان هم يه كوفتي بباره.حالا يكي ئبه خانه بياد چراغ بياره و يك دريچه . كوچه خوشبختي شلوغه؟

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 2:55 توسط الناز انصاری |

هفت شین

متن کامل شروط ضمن عقد هدیه نوروزی «زنستان» برای همه زنانی است که قصد ازدواج دارند. شما هم می توانید با انتشار این متن در سایت ها، وبلاگ ها و یا توزیع آن از طریق پست الکترونیکی و نسخه های چاپی به رواج آن در جامعه کمک کنید. شاید این چند خط بهترین هدیه برای زوج های جوانی باشد که می خواهند زندگی شان را بر مبنای برابری بنا کنند.


1. زوج به زوجه وكالت بلا عزل با حق توكيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.
2. زوجه اجازه دارد از هم اكنون هرگاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد. چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.
3. زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مرحله اي كه لازم بداند و در هر مكان و محلي كه ايجاب نمايد مخير است.
4. زوج ، زوجه را در انتخاب هر شغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند، مخير مي‌كند و اجازه مي‌دهد كه مشغول به كار شود.
5. زوج و زوجه متعهد مي‌شوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن، كليه دارايی‌ كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي‌آورد بين آن ها به مناصفه تقسيم شود.
6. حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.
7. اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.

ازدواج یک قرارداد حقوقی است که بر اساس آن زن و مرد حقوق و تکالیفی را بر عهده می گیرند. بر اساس قوانین مدنی ایران، این حقوق و تکالیف به صورت برابر بین زن و شوهر تقسیم نمی شود و در واقع زن به موجب عقد ازدواج بسیایر از حقوق مدنی و معنوی خود همچون حق سفر، اشتغال، انتخاب مسکن، ولایت بر فرزندان و جدایی از همسر را از دست می دهند و در قبال آن حقوق ماد همچون مهریه و نفقه را به دست می اورند که در بسیاری ازموارد دستیابی به این حقوق مادی هم با مشکل همراه است، براي رفع اين نابرابري و براي اينكه يك تعادلي بين اين حقوق و تكاليف برقرار شود، مي‌توانيم از شروط ضمن عقد استفاده كنيم.يعني زن و شوهر يك سري مسائل مورد توافق خودشان را كه قانون در مورد آنها ساكت است يا نظر قانون در آن زمينه مورد پذيرش آنها نيست ولي مطابق خود قانون توافق خلاف آن هم ممكن است، در سند ازدواج به عنوان شروط ضمن عقد ثبت كنند.
این شروط که شامل حق مسکن، کار، تحصیل، طلاق، تقسیم دارایی های مشترک در هنگام جدایی و حضانت فرزندان است،باید در هنگام عقد نکاح در دفتر خانه ثبت اسناد رسمی در قباله ازدواج ثبت شود.
این شروط باید با عبارات حقوقی معینی در عقدنامه نوشته شود و در صورت ذکر نشدن برخی عبارات خاص حقوقی از حیث اعتبار خارج است و نمی توان به آنها استناد کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:32 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید