تبليغاتX
زنانه
مرخصي نوروزي زرافشان
يه خبر خوش ديگه : زرافشان به مرخصي آمد.

يعني حال آقايون خوبه؟

البته چند نفر از بچه هاي سنديكاي كارگران شركت واحد را هم گرفتن در عين حال يه براي بچه هايي كه مونده بودند تو اوين قرار وثيقه صادر شده. البته به غير از منصور عزيز.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 2:10 توسط الناز انصاری |

سال آزادی
گنجی آزاد شد.

این بهترین خبری بود که می توانست این سال بد را پایان خوش باشد. شاید بهترین خبر سال و انگیزه برای آغازی سالی که به نکو بودنش به شدت مشکوکم.

بی نهایت برای معصومه شفیعی خوشحال شدم.تصویر زنی که ۶ سال صبوری او را هیچ نشانه ای به پایان اش نبود و حالا هفت سین این خانه چقدر زیباست.

از جزئیات خبر اطلاعی ندارم جز اینکه ساعت ۱۰ شب گذشته آزاد شده و جواد روح هم خبر از پیکر لاغر و نحیف او داد و صورتی که در انبوه ریش زنده ماند.

بی نهایت خوشحالم با موهایی که سفید کرده ام.

شرح سفید کردن این موها یه مطلب می طلبید. دیوانه ام باورم کنید!

یک دیوانه خوشحال.

حالا دیگر سال نو مبارک. چون تصمیم داشتم مثل احمق ها سالی را که می دانم مبارک نیست تبریک هم نگویم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:52 توسط الناز انصاری |

8 مارس نازنین

8 مارس من از 7 مارس با عطر میموزای مرکز فرهنگی شروع شد . من اون شب زن بودم و زن می شدم به عطر دل و خاطره انگیز آن گل زرد رنگ با آن بوی شیرین و سحر انگیزش. آن شب کلمه بود که پشت هر چشمک ستاره می آمد برای به روز کردن زنانه.

به هرحال این وبلاگ که از روز تولداش حتی برای یک روز فرصت نیافته بود زنانه شود آبستن یک زنانه بود با گزارش مراسم اهدای لوح صدیقه دولت آبادی به ویدا حاجبی تبریزی به خاطر کتاب( داد بی داد).تمام فرصت رفت برای گزارشی که باید از مراسم جبهه مشارکت می فرستادم و این شد  که مطلب را امروز می نویسم با تاخیر سه روزه که آن هم به خاطر این بود که دست راستم دو روز کار نمی کرد و رفته بود مرخصی استعلاجی.

 

اتفاق سریع افتاد .اتفاق که نه. فاجعه بود انگار . درد و خشم وادارم می کند انشای 8 مارس خود را چگونه گذراندید را دنده عقب بنویسم. پس اول 8 مارس و بعد 7 مارس.

 

8 مارس خود را کتک خوردیم

سراسر شور بودم و اسپند روی آتش که عقربه های ساعت بروند روی 5/3 . هیچ وقت چهارراه ولیعصر آنقدر دور نبود. هیچ وقت آنقدر دلم لک نزده بود برای دیدن اش . تا رسیدم نوشین گفت بریم سمت در.

8 مارسی ها  جلوی در. 8 مارسی ها جلوی در. تجمع شروع شد به آواز زنانی که آمده بودند به حکم زن بودن . آمده بودیم تا فریاد کنیم:

ای زن ای حضور زندگی/به سر رسید زمان بندگی

آواز تازه داشت روی پنج خط نت روی هوا سیر می کرد که عربده کش پشت بلندگو رفت به اولین اخطار:" متفرق شید . این تجمع غیر قانونی است".

و باز صدای آواز بود : ای زن ای حضور زندگی / به سر رسید زمان بندگی

دومین اخطار کمی بعد آمد سوار بر کیسه های زباله کنار جوی آب. زباله ها پیامبران زباله های زنده شدند و زنان هم چنان می خواندند.

عربده شکوه بیشتری یافت. صدا و باتوم بالا رفت و آواز قطع نمی شد:

بزن!

 ای زن ای حضور زندگی

بزن!

به سر رسید زمان بندگی

بزن!

 

یه بازی بامزه

تمام پارک و آدم ها و پلیس ها مثل برق می گذشتند. می دویدم و فقط روبرو را می دیم. پلیس دنبال مان می کرد . یک دسته 30 نفری بودیم. فقط یکبار برگشتم . یکی از بچه ها افتاده بود. و این یعنی بهترین فرصت برای آن سرباز که با باتوم خود نشان دهد چقدر مرد است. وسط خیابان بودند. این حنجره نمی دانم اینهمه نعره را از کجا آورده بود که داد زد : بیایید وسط خبابون تو کوچه می زنن.

"ای زی ای حضور زندگی" رفت لای دود ماشین ها. شیشه های ماشین بود که پایین می آمد:

چه خبره؟

8 مارسه

چی چیه؟

روز جهانی زن

خب پس چرا می زننتون؟

تمام نمی شد این بازی . باتوم بازی و آوازخوانی. پلیس پشت سرمان مانده بود و ما پخش و پلا بین ماشین ها بودیم . یک لحظه نگاهم برگشت داخل پارک . همه جای پارک همین بود باتوم بازی و آوازخوانی. چشمم آشنایی ندید تا یک هیبت آشنا. دوست همیشه حاضر: پلیس ضد شورش با سپرهایی که انگار برای سیاهی لشکر یک فیلم عهد دقیانوسی تمرین می کنند.

 

یه بازی جدید

بزن این جنده ها رو.

وحشی . وحشی . وحشی این آواز جدیدی بود که در یک بازی جدید ساخته شد. یک گله پلیس و ما رو در رو . موارد لازم در این بازی 50 پلیس باتوم به دست است در مقابل 20 زن . پلیس یک قدم می آید جلو و زنان یک قدم عقب. دیالوگ طرفین با هر قدم و به سرعت برداشتن قدم ها تکرار می شود.

زنان: وحشی

پلیس: جنده

وحشی

وحشی

وحشی

جنده جنده

این بازی نیاز به فضای نسبت بازی برای ادامه دارد چون ادامه آن با اولین ضربه باتوم با دویدن و حمله شروع می شود و با متفرق کردن کامل زنان پایان می یابد. این بازی هم تمام شد .

تمام این اتفاق ها در کمتر از یک یک ربع افتاد. چه بازی نفس گیری بود. نفهمیدم چطور اما خودم را بین جمعیتی دیدم که دیگر نفس سرود خواندن نداشت و داشت پراکنده و ویران به سمت پل حافظ می رفت. مریم  را شناختم. نوشین , پروین,طلعت , ... همه بچه های مرکز آش لاش. صورت منصوره خیس اشک بود. پرسیدم از کجات زده ؟ گفت من به جهنم سیمین خانم رو هم زدن. زد زیر گریه.

تا دو ساعت بعد هم پلیس  تو پارک بود و مثل سگ بو می کشید . مثل سگ که توی یه جنگ سگی پوزش خورده. یه گله سگ بی عرضه که 3 ساعت پارس کرده و پاچه گرفته اما نتونسته به وظایف سگی اش عمل کنه . سگ ها شکست خورده یه طرف بودن و بچه ها پخش و پلا بینشون راه می رفتند . همه تن زخمی و تن خسته که توی مغز همه یه ترانه هی جون می گرفت و زنده می شد: ای زن ای حضور زندگی ...

 

وقتی خبرنگارها از سانسورچی جلو زدند

وقتی رسیدم دفتر که دستم شروع کرده بود باد کردن و کبود شدن . خبرها رو می گرفتم . 4 خبرنگار خارجی بازداشت و مضروب شدند. بهبهانی زیر باتوم. تجمعی که سرکوب شد... همه یک طرف و مصاحبه با رئیس مرکز اطلاع رسانی نیروی انتظامی یک طرف که گفت ما سد معبر کرده بودیم و حق مان بود که کتک بخوریم چون الفبای حقوق شهروندی را بلد نبودیم . البته جواب نداد که چرا با سد معبرکننده های جلوی سفارتخانه ها برخورد نکردند.

خبرها را به هر بدبختی بود تایپ می کردم که آخری رو هم همکارم تایپ کرد.همین دیروز بود که برنامه جبهه مشارکت رو پوشش داده بودم. تا همین الان هیچ یک از خبرهای من روی سایت نرفت. صبح با صدایی که بیرون نمی آمد جویای اخبار شدم گفتند از شورای امنیت ملی نامه آمده که کار نکنیم. و ظهر بود که فهمیدم هیچ نامه ای برای هیچ جا ابلاغ نشده. خبرنگارهای ما بودند که خواستند پتانسیل بالای خودشون رو برای سانسور پذیری به رخ آقایان بکشند و نشون بدن چقدر خبرنگارهای فهیمی هستند.

رفقا دست مریزاد ! هیچوقت مثل امروز از اینکه خبرنگارم احساس خوشبختی نمی کردم. صحبت های مهره های سوخته. تجلیل از کسی که حتی نتوانست یک قانون به نفع زنان تصویب کنه. حتی نتوانست در راس قدرت کنوانسیون را به نتیجه برساند مهمتر بود از تجمعی که در ازای هر شرکت کننده سه چماق وجود داشت .

برای من مهم نیست که مشارکت یا دیگران چه کرده برای زنان همین که به این صرافت دیر هنگام رسید که 8 مارسی هم وجود دارد کافی است . به غیر از یکی دو نفرشان مثل جلایی پور کسی ادعایی در مورد حقوق زنان نداشت . جنبش زنان هم چشم امید به این ها را نداشته و نداردو تا به حال هم من گلا یه ای نشنیده ام از زنانی که دغدغه آنها فمنیسم است . مهم نیست بعدها هم که البته به نظرم دیگر فرصتی نخواهند داشت کاری بکنند یا نه. اما یاران  شان هنوز حذف را بهترین راه می بینند. برنده هایی که عادت کرده اند تنها دونده های میدان باشند.

به هر حال شرایط جور دیگری رقم خواهد خورد. چند ساعت بعد از تجمع بود که خبرگزاری ها خبر ارجاع پرونده هسته ای را گزارش دادند. از طرفی ترس هزار فاجعه را با خود دارم و از طرفی امید به صدای آوازی که برخواهد خواهد خواست. 27 سال است که سانسور می شویم. 27 سال است که زیر دست و پای کوتوله ها له می شویم. نفرین شده همه ایم . راست و اصلاح طلب. گلوی یارانمان را با سیم های مسین خط انداختند. گورستان بی نام پشت گورستان شیار کردند و باز ما را ندیدند. باز ما بودیم که تاریخ مصرف مان باطل شده بود . باز ما بودیم که تحلیل هایمان را حتی نمی خواستند بشنوند. به یقین باد هر فاجعه که بوزد در این خاک ویران شده باز این رخت و لباس ماست که آشفته خواهد شد. بازی از دست اینان که خارج شود دست خوش تیپ های آمریکایی هم که بیافتد باز برای ما فرقی نخواهد کرد. حداقل آن روز می آید که این همه کوتوله از الک مبارزه واقعی پایین بریزند و دانه درشت ها مجبور باشند کمی چشم هایشان را باز کنند.

برای دیدن عکس و فیلم پاچه دریدن سگها اینجا را کلیک کنید.

 

 قطعنامه فعالان زن به مناسبت روز جهاني زن در پارک دانشجوــ اسفند84


ــ ما زنان ايراني در روز جهاني زن گردهم آمده ايم تا ضمن اعلام همبستگي با زنان جهان يک صدا فرياد برآوريم که جهان ديگري ممکن است، جهاني بدون جنگ، فقر، نابرابري، خشونت و برپايه صلح، آزادي، برابري، همبستگي و عدالت.
ــ ما نقض حقوق بشر بويژه حقوق زنان و کودکان را محکوم مي کنيم.
ــ ما هرگونه نابرابري جنسيتي در ساختار قدرت و تصميم گيري را محکوم مي کنيم.
ــ ما هرگونه خشونت جسمي، جنسي، رواني، اقتصادي و فرهنگي عليه زنان را محکوم مي کنيم.
ــ ما سياست هاي جنگ افروزانه اي را که باعث فقر و خشونت عليه انسان ها بويژه زنان و کودکان مي شود محکوم مي کنيم.
ــ ما ترويج و انتشار ديدگاه تحقيرآميز به زنان را (در کتاب هاي درسي، روزنامه ها، مجلات، برنامه هاي تلويزيوني و ...) محکوم مي کنيم.
ما زنان اعلام مي داريم که:
1ــ خواهان دنيايي سرشار از صلح و بدون جنگ و خشونت و در محيط زيستي سالم هستيم که در آن براي حل مناقشات از روش هاي صلح آميز استفاده مي شود.
2ــ خواهان برابري زنان و مردان در برخورداري از کليه حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي (صرفنظر از قوميت، مذهب، عقيده و طبقه) مي باشيم.
3ــ خواهان تغيير و اصلاح قانون اساسي در کليه قوانين ضد زن، از جمله در به دست آوردن حق حضانت مادران، ارث، طلاق، ديه، سفر، انتخاب پوشش و ... هستيم.
4ــ خواهان برخورداري از بيمه و استفاده از مزاياي تأمين اجتماعي براي زنان خانه دار، زنان روستائي و زنان سرپرست خانوار هستيم.
5ــ خواهان برخورداري زنان از حقوق و امتيازات برابر در آموزش و اشتغال هستيم.
6ــ خواهان لغو قراردادهاي استخدام موقت (پيمانکاري) هستيم.
7ــ خواهان اجراي عدالت در توزيع مناسب و برابر منابع و ثروت هستيم.
8ــ خواهان پيوستن به کنوانسيون بين المللي رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان و اجراي کليه مفاد آن بدون هرگونه قيد و شرط هستيم.
دستان ياران همراه را به گرمي مي فشاريم، آري جهان ديگري ممکن است. ما زنان سازنده آنيم. ما زنان سازنده آنيم.

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 19:30 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید